rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
خاکستر گفت.... آتش را می بخشم ...ولی تبر را هرگز ...
rezaey......یا حسین
هر کسی جای من بود میبرید .... ولی من هنوز میدوزم !..... چشم به نگاه سرد و بی احساس تو....
rezaey......یا حسین
اگر تو را نخواست ...آرام کنار بکش... غم انگیز است که تو را نمیخواهد......مسخره است اگر نفهمی....... و احمقانه است اگر اصرار کنی به ماندن.....
rezaey......یا حسین
گاهی اوقات بی قانونی ... ؛ عجیب بیداد می کند در عاشقی …. یکی دور می زند … اما …. دیگری جریمه میشود و تاوان میپردازد …
rezaey......یا حسین
نه کسی منتظراست،.... نه کسی چشم به راه،... نه خیال گذرازکوچه مادارد ماه...بین عاشق شدن ومرگ مگر فرقی هست؟...وقتی ازعشق نصیبی نبری غیزاز آه...؟