rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
کنج اتاق ..... همبستر دیوارم ..... کاش کسی مچم را بگیرد ..... عادت بدی ست تنهایی .....
rezaey......یا حسین
یه روز میرسه که برگ برندت دل میشه ........ ولی تو دیگه حاکم نیستی ......
rezaey......یا حسین
عشق های امروزی...... بی نام ...... قابل انتقال به غیر ...... معاف از احساسات...........
rezaey......یا حسین
قانون فیزیک ....... بعدها اثبات میکند ....... در روز های بارانی ، جای خالی آدمها بزرگتر میشود....
rezaey......یا حسین
دل ..... این کلمه بی نقطه ..... گاهی تنگ میشود ..... در حد یک نقطه.....
rezaey......یا حسین
ایگنورم کرد ... اونی که یه روز ................
rezaey......یا حسین
من برای تنها نبودن .... آدمهای زیادی دور و برم دارم .... آن چیزی که ندارم ... کسی برای با هم بودن است....
rezaey......یا حسین
تیغ روزگار . . . شاهرگ کلامم را چنان بریده .... که سکوتم بند نمی آید.... .!
rezaey......یا حسین
اگر دیوانگی نیست، پس چیست؟!... اینکه در این دنیای به این بزرگی .... دلت فقط هوای یک نفر را می کند...!!!
rezaey......یا حسین
سخت است اینکه نمرده باشی ........ و از تو بخواهند گورت را گم کنی....
rezaey......یا حسین
هر چه نا دیدنی بود ... از دنیا دیدم.... حالا باورم گشته آرامش نابینا از چیست....
rezaey......یا حسین
حال بدی دارم ..... انگار چراغ جادو در دست هایم باشد .... و بدانم آرزوهایم هرگز بر آورده نمیشود.... و باز هم آرزو کنم .....