rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
چقدر سخت است در خلوتت .... دلواپس خاطره ای باشی ، که تو را بر باد داده است....
rezaey......یا حسین
همه زخم های دستم را میبینند و میپرسند ، چرا با خود چنین کردی..... ولی کسی زخم های دلم را نمی بیند تا بگوید ... چرا با تو چنین کردند ....
rezaey......یا حسین
نفس میکشم فقط برای اینکه بجای مرده ها خاکم نکند ... اینگونه است حال من ... چیزی نپرس.....
rezaey......یا حسین
دلم گرفته از آدمهایی که میگن دوستت دارم ولی معنیشو نمیدونن .... از آدمهایی که میخوان مال اونا باشی، ولی خودشون مال تو نیستن ....از اونایی که زیر بارون برات میمیرن ، ولی وقتی آفتاب میشه همه چی یادشون میرم ....
rezaey......یا حسین
وای…! عجب غوغا میکنند در من… واژه هایی که به وزن ” تو ” شعر میشوند...
rezaey......یا حسین
مقابل تقدیر خدا ... همچون کودکی باشیم که وقتی او را به هوا می اندازند، میخندد .... چون ایمان دارد که اورا خواهند گرفت....
rezaey......یا حسین
بهتر است نداشته باشمت ....... تا اینکه داشته باشم و ندانم با چند نفر شریکم ....