reza
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت/ بازآید و برهاندم از بند ملامت/ خاک ره آن یار سفرکرده بیارید/ تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
reza
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست / گسترده تر از عالم تنهایی من، عالمی نیست
reza
یـــا ز آه نـــیـــمـــشــب، یــا از دعــا، یــا از نــگــاه/ هـرچـه بـاشـد در دل سـخـتـت اثـر خـواهیم کرد
reza
یـار مـن ، دلـدار مـن ، غـمـخـوار من / مــــایــــهٔ امـــیـــد قـــلـــب زار مـــن /دوریــت امــشــب روانــم تــیـره کـرد / لـشـکـر غـم را بـه جـانـم چـیره کر
reza
مــرغ پــر ســوخــتـه را نـیـسـت نـصـیـبـی ز بـهـار / عـرصـه جـولانگه زاغ است و نوای مگس است داد خـواهـم، غـم دل را بـه کـجـا عرضه کنم؟ / که چو من دادستان است و چو فریاد رس است
reza
مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل / که می به گرمی آغوش یار باید و نیست ..
reza
در مجلس ما عطر میامیز که ما را / هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
reza
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست / در غنچهای هنوز و صدت عندلیب هست
reza
می دهم خود را نوید سال ِ بهتر ، سالهاست/ گرچه هر سالم بتر از پار می آید فرود
reza
راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن / دیگر بگو از جان من, جانا چه میخواهی؟ بگو...
reza
راز من است غنچه ی لب های سرخ تو/ راز مرا برای کسی بازگو مکن/ دیدار ما تصور یک بی نهایت است/ با یکدگر دو آینه را روبرو مکن...
reza
من ذره و خورشید لقائی تو مرا/ بیمار غمم عین دوائی تو مرا/ بیبال و پراندر پی تو میپرم/ من کاه شدم چو کهربائی تو مرا
reza
وقـت پـژمـردگـی و غـمـزدگـی آخـر شد / روز آویــخــتــن از دامــن یــار آمــد بــاز
reza
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند / درشگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا