reza
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد / شاید به خواب شیرین فرهادرفته باشد...
reza
دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است/ ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است/ مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست/ هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است...
reza
نه به اندیشه ی زیبا ،نه به احساس لطیف / كه به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم...
reza
تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست / و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست
reza
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست / گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
reza
رواق منظر چشم من آشیانه توست/ کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
reza
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی/ حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
reza
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم/ آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم/ با آسمان مفاخره کردیم تا سحر/ او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
reza
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت / خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت
reza
هر شب ای دل گفتگوی زلف جانان می کنی / خود پریشانی و ما هم پریشان می کنی
reza
تا روی تو قبلهام شد ای جان جهان/ نز کعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان/ با روی تو رو به قبله کردن نتوان/ کاین قبلهٔ قالبست و آن قبلهٔ جان
reza
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز/ کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
reza
تــویـی کـه خـوبـتـری ز آفـتـاب و شـکـر خـدا / کــه نــیــسـتـم ز تـو در روی آفـتـاب خـجـل
reza
یــکـی درد و یـکـی درمـان پـسـنـدد/ یـکـی وصـل و یـکـی هـجـران پسندد/ من از درمان و درد و وصل و هجران/ پــســنــدم آنــچـه را جـانـان پـسـنـدد
reza
هميشه حرارت لازم نيست گاهي از سردي يك نگاه ميتوان آتش گرفت...