reza
یک جرعه ز جام تو تمامست تمام/ جز عشق تو در دلم کدامست کدام/ در عشق تو خون دل حلالست حلال/ آسودگی و عشق حرامست حرام ...
reza
مــیآمــد یــار مــسـت و تـنـهـا تـنـهـا / بــا نــرگــس پــرخــمــار رعـنـا رعـنـا / جستم که یکی بوسه ستانم ز لبش/ فــریــاد بــرآورد کــه یــغــمـا یـغـمـا
reza
خدایا...! هرگز کسی را به چیزی که قسمتش نیست عادت نده..
reza
مرغ مرده است دل که صید تو نیست/ به تو زنده است هر که جان به تو داد
reza
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش/ وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش/ گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع/ سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش
فرياد بی صدا
خانهام آتش گرفتهست، آتشی جانسوز هر طرف میسوزد اين آتش پردهها و فرشها را ، تارشان با پود من به هر سو میدوم گريان در لهيب آتش پر دود و ز ميان خندههایم تلخ و خروش گريهام ناشاد از دورن خستهی سوزان میكنم فرياد، ای فرياد! ای فرياد!
reza
تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی/ یک عمر قناعت نتوان کرد الهی/ دیریست که چون هاله همه دور تو گردم/ چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی....شهریار
reza
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم / چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم/ چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو/ به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم .....شهریار
reza
دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم / تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی حاصلم؟/ چون سایه دور از روی تو افتادهام در کوی تو/ چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم....رهی معیری
reza
بـه دو چـشـمـت کـه در آیـیـنـه ی آفـاق خیال / مــثــل پــرواز دو گــنــجــشــک تــمـاشـا داری
reza
دیــدگــانــت خــار در دل دارد امّا دیـدنـی اسـت/ زخم غربت دیدگان از چشم صحرا دیدنی است
reza
لــطــف کـن، لـطـف و گـذر کـن بـه سـر بـالـیـنـم / کـه بـه بـیـمـاری مـن جـان تـو، بـیـمـاری نـیـسـت
reza
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده / باز گردد یا بماند چیست فرمان شما
reza
وقتی به آسمان نگاهت نمی رسم / دیگر عزیز! طعنه به بال و پرم نزن...
reza
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست// منت خاک درت بر بصری نیست که نیست...