reza
گاهی در برابرخاطرات توقف کن و یادآور دوستیها باش. شاید که سهم من از این تجدید خاطرات، یک “یادت بخیر” ساده باشد…
reza
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند/ به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند/ یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند/ کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
reza
تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ تست / وای مسکین عاشقی کو را دل اندر چنگ تست
reza
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط/ باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط/ عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث/ ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط
reza
یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد / مدتی رفتیم و او یک بار یاد ما نکرد
reza
اسـیـر آن خـط سـبـزم کـه مـو بـه مـو دام است/ غـلـام آن سـر زلـفـم کـه سـر به سر چین است
reza
تـرسـم کـه سـر کـوی تـو را سـیـل بـگـیرد/ ای بــیخـبـر از گـریـه مـسـتـانـهام امـشـب
reza
دمــادم چــون نـبـوسـم لـعـل او در عـالـم مـسـتـی / کــه بـهـر بـوسـه یـزدان آفـریـد آن لـعـل نـوشـیـن را
reza
تابد فروغ مهر و مه از قطره های اشک / باران صبحگاه ندارد صفای اشک/ گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست/ روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟
reza
سرگرد: پس هنوزم دنبال جنازه رفيقات مي گردي...ها؟ جليل: رفيق اگه رفيق باشه، جنازه شم به درد مي خوره...
reza
ما درس صداقت و صفا میخوانیم/ آیین محبت و وفا میدانیم/ زین بیهنران سفله ای دل! مخروش/ کآنها همه میروند و ما میمانیم...ملکالشعرای بهار
reza
ما زیاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
reza
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش/ میسپارم به تو از چشم حسود چمنش/ گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور/ دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
reza
در دل همان محبت پیشینه باقی است/ آن دوستی که بود در این سینه باقی است ....وحشی بافقی