رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
عادت کردم: هی میرم روبروی اینه می ایستم دست میزارم رو شونه خودم و تو اینه به خودم نگاه میکنم و میگم: طاقت بیار رفیق....
رضارنج بران
کاش می شد غنچه ها را یاد کرد مرغ عشقان، از قفس آزاد کرد
رضارنج بران
قطره های اشکم
با نفس های باد!
رقص کنان میریزند
بر جاده های همیشه خالی زندگیم...
رضارنج بران
همیشه حرارت سوزان نیست... گاهی از سردی نگاهی اتش میگیری
رضارنج بران
میخواهمت مگر نمیگویند خواستن توانستن است. من تو را میخواهم... پس چرا نمیتوانم به دستت بیاورم؟ نمیدانم... شایداین تنها استثنا در "خواستن توانستن است" است
رضارنج بران
رویا چه میدانی از دلتنگیهایم... گاهی به خدایت التماس میکنم فقط خوابت را ببینم می فهمی؟!؟؟ فقط خوابت را...
رضارنج بران
آسمون آرزومون پره از ابراي تيره لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره اگه از خواب نپريدي توي خواب خدا رو ديدي يه جوري بپرس ازش که دلامون چرا اسيره
رضارنج بران
خداحافظ براي تو چه آسان بود ولي قلب من از اين واژه لرزان بود
رضارنج بران
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
رضارنج بران
به غضنفر میگن یه موجود نام ببر میگه : آب جوش میگن آب جوش که موجود نیست میگه والا من از تبریز که میومدم تو جاده نوشته بود آب جوش موجود است!
رضارنج بران
یه روز سه تا دیوونه رو می اندازن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه: سبز - آبى - قرمز ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من رقص نورم!
رضارنج بران
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ ...
گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان
رضارنج بران
یه روز یه پسره به دختره می گه با من ازدواج می کنی؟ دختره می گه نه! و پسر یک عمر با خوبی و خوشی زندگی می کنه!
رضارنج بران
حیف نون زنگ می زنه به مخابرات می گه: آقا ببخشید سیم تلفن ما خیلی بلنده، اگه می شه لطف کنید از اون طرف یه کم بکشیدش!...
رضارنج بران
آشفتگی من از این نیست که به من دروغ گفتی.......... از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم باورت کنم...