رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
تنها یک برگ مانده بود … درخت گفت : منتظرت میمانم ! برگ گفت : تا بهار خداحافظ ! بهار شد ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود …
رضارنج بران
باز پنجره های ملکوت به بهانه ی دیگر گشوده شد و چه عاشقانه می سراید : این الرجبیون ؟ چه خدای عاشقی که گناه می خرد و بهشت می فروشد و ناز بنده می کشد
رضارنج بران
اگر روزی نگاه تو مونس چشمان من باشد قلعه سنگین تنهائی چار دیوارش زهم پاشد
رضارنج بران
اونقدر تورو دوست دارم... وقتی یه نفرو خیلی دوست داشته باشی... برای بیان احساست واژه کم میاری... و اینجاست که در جواب ابراز احساساتِ طرفت...سکوت می کنی!
رضارنج بران
گاهی وقت ها دوست داشتن بهتر از دوست داشته شدن است.
رضارنج بران
« هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق/
ثبت است بر جریده عالم دوام ما/
رضارنج بران
حرف های دلت را خواندم و چقدر به دلم نشست،نمی دانی وقتی میفهمی که یک نفر هست که می توانی به شانه هاش تکیه کنی و راحت با او حرف بزنی چه حس خوبی بهت دست میده حس می کنم خوشبخت ترین آدم دنیا هستم چون عشق تو رو دارم و این برام کافیه ،دوست دارم شاد ترین آهنگ دنیا رو بشنوم ،دوست دارم زیبا ترین جمله ها رو برای تو بنویسم اما افسوس که همه کلمه ها برای وصف تو از ذهنم فرار می کنند چون قدرت توصیف تو رو ندارند وقتی تو اومدی دلم به در خانه ی دل تو اومد در زد در رو که وا کردی دید نگاهت با او آشناست حرفت انگار از تو دل اون وازدهن تو خارج می شه . وابستت شد ، عاشقت شد ، دیوانه ات شد و حالا در جواب این حرف های قشنگت که می دونم از ته دلت سرچشمه گرفته نمی دونم چی بگم! چی جور ی سپاس گذار این همه لطف و محبت تو باشم... فقط یه جمله می گم: عزیزم تو بهترینی،دوستت دارم
رضارنج بران
بهترینم تو همه ی عمر منی، وصله جون منی. می خواهم بهترین طعم زندگی را از هستی وجودت در کنارت حس کنم. عزیزم وجودت بهترین عالم برای من است. تنها تو را می خواهم ای تک ترین هستی من. مهربانم من برای همراه بودن با تو لحظه شماری میکنم. بگذار عاشقانه توی چشمای مهربانت نگاه کنم می خواهم بوسه بر لبانت زنم و از لبانت شهد عسل را احساس کنم. می خواهم با تو احساس بودن کنم. بوسه بر پیشانیت میزنم و میگویم:دوستت دارم
رضارنج بران
هرگا ه با هر فردی صحبت کردی و خواستی بدانی در قلبش چه احساسی نسبت به تو دارد ببین لحن کلامش با تو چگونه است اگـــر لحن کلامش با تو بر دل نشست بدان درقلبش هم همان احسا سی رادارد که بر زبان می آورد.
رضارنج بران
خدای من خداييست که دست گير است ، نه مچ گير... دستم را ميگيرد همان طور که هستم... بدون پيش شرط... همين و بس...
رضارنج بران
شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شود با خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم ... بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم : بی تو میمیرم
رضارنج بران
می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟ دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است . دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه . فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟ میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره . پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده . می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟ دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زن
رضارنج بران
باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.
رضارنج بران
عمر من تا دشت پرستاره اندیشه های گرم تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریز پای تا دشت یادها هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردستها پرواز کن پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
رضارنج بران
ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست