دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رضارنج بران

09351910637 www.sunbandar.ir درباره »
رضارنج بران
مرد - مجرد
امتیاز: 12007

دنبال‌شدگان

(1014 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(548 کاربر)

گروه‌ها

(120 گروه)

بازدید

رضارنج بران
رضارنج بران

نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..

رضارنج بران
رضارنج بران

گاهی باید یک نفر دست به صورتت بزند و نقاب خنده ات را بیندازد .... آن وقت در آغوشت بگیرد ، یک دل سیر گریه کنی ... گریه ات که تمام شد ، در گوشت زمزمه کند : دیوونه من باهاتم ، دیگه هیچوقت گریه نکن ...!!

رضارنج بران
رضارنج بران

تولدت مبارک @خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی . .

رضارنج بران
رضارنج بران

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی . . . ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

رضارنج بران
رضارنج بران

عشق چیست؟ عشق حدیثی است که با یک نگاه ولبخند شروع با بوسهای به اوج وبا قطره اشکی به پایان میرسد

رضارنج بران
گلی جون.gif رضارنج بران

رضارنج بران
رضارنج بران

کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت این گونه در التهاب فردا نگذاشت سوگند نمی خورم ولی باور کن… کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت

رضارنج بران
رضارنج بران

همیشه با تو با تو بوده ام ، همیشه و در همه جا با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب تو دلیل من برای حیات بودی و هستی و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است : « همیشه با تو »

رضارنج بران
رضارنج بران

هديه باور نكردني: دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ پسر: آره عزیز دلم دختر: منتظرم میمونی؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند پسر: منتظرت میمونم عشقم دختر: خیلی دوستت دارم پسر: عاشقتم عزیزم ************ بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد. پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی. دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت؟ پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد پرستار: شوخی کردم بابا ! رفته دستشویی الان مياد

رضارنج بران
رضارنج بران

مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل بنشین تا برسم مگر به شبِ موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من تو که خاموشی ، بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو

رضارنج بران
رضارنج بران

اگـر حـق با شماســت خشمگیـن شدن نیازی نیست و اگــر حــق با شما نیست .. هیـچ حقی برای عصبانی بـودن ندارید

رضارنج بران
رضارنج بران

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریای من... کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

رضارنج بران
رضارنج بران

@پـــری‌ســــا سلام

رضارنج بران
رضارنج بران

شاگردی از استادش پرسید : "عشق چیست؟ " استاد در جواب گفت : "به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندم زاربه یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی ! " شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدت طولانی برگشت . استاد پرسید : " چه آوردی ؟ " وشاگرد با حسرت جواب داد : "هیچ ! هر چه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر میدیم وبه امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت : " عشق یعنی همین ! "

رضارنج بران
رضارنج بران

خواب با یاد تو خوابم برد ، در خواب تو را دیدم از پنجره ام تابید ، شادان مژه بگشودم بگریختم از چشمم اما مهتاب تو را دیدم از درد فشاندم اشک در آب تو را دیدم در خواب هم ندیدمت ...

رضارنج بران
رضارنج بران

انگار همین چند روز پیش بود که در باغچه های باران خورده دل می گشتم انگار همین دیروز بود که با قناریها به هوای سایه ات به آسمون گذر کردی انگار آن لحظه برایم دوباره تکرار شد و موزیک دلم را برایت خواندم انگار همین لحظه بود که خاستمت و دادی کاش چنین روزی نبود ، کاش دلم کور بود ... نمیشود به کاشها بسنده کرده یاد آن روز به خیر بدون سایه محالی برای شمردن یاسمن ها داشتم حالا من هستم و خاطرات پاشیده بر کوچه های کودکی حالا من هستم تک و تنها بی آنکه که دوباره تو بیایی دلم را چه گویم ؟؟؟ ب م ی ر ...