رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
باران که می بارد... دلم برایش تنگ تر می شود! من می مانم و آسمان و یک دنیا یاد او... این هوا،هوای دونفره ست...راه می افتم بدون چتر... من بغض می کنم،آسمان گریه...
رضارنج بران
زندگانی من... من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی جمع کن: رشته ایمان دلم پاره شده است من که تسبیح نبودم، تو چرا چرخاندی؟
رضارنج بران
خــــــدایا... نه آنقدرپاکم که مرا کمک کنےِ و نه آنقدربدم که رهایم کنےِ میان این دو گم شده ام و هم خود و هم تو را آزار مےِ دهم هرچه تلاش کــردم نتوانستم آنےِ شوم که تو می خواهـــی و هرگـــــز دوست ندارم آنـےِ شــــــوم که تو رهایـــــم کنےِ...
رضارنج بران
مرا ببوس دلم ترسیده بگذار حس کند این دل امنیت بودن در آغوشت آرامش و طنین نفس هایت من هنوز هم بی قرارم و بی تاب طعم لبانت
رضارنج بران
رفتنت آغاز ويراني است حرفش را نزن ابتداي يک پريشاني است حرفش را نزن گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو چشمهايم بي تو باراني است حرفش را نزن
رضارنج بران
. الهی تو را میخوانم که بهترینها هستی پس به بهترینهایم بهترینها را عطاکن . . .
رضارنج بران
بهار آمد تا بگوید : حتی اگر نمی شود که همیشه سبز ماند ، ولی می توان دوباره و دوباره و دوباره ، سبز و پر شکوفه و پر از جوانه شد ... عیدتان مبارک
رضارنج بران
اگر شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگر غمگین بودی آروم گریه كن تا شادی ناامید نشه. چارلــی چاپلیــن
رضارنج بران
مرداب به رود گفت : چه کردی که زلالی ؟! جواب داد : ” گذشتم ... “ آری برای زلال بودن باید گذشت داشت و گذشت کرد...............