رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
رضارنج بران
به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم به خاطر دل پاک تو بود که پاکی باران را درک نکردم به خاطر عشق بی ریای تو بود که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست و به خاطر خود تو بود فقط به خاطر تو
رضارنج بران
وقتی بهت فکر میکنم گرم می شوم آنقدر گرم که فراموش میکنم سردی استخوان سوز این لحظات دلتنگی را...
رضارنج بران
انانکه عشق خود را اشکار نکنند... معشوق نخواهند بود...
رضارنج بران
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند.. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز سهراب سپهري
رضارنج بران
باید به دنبال شادی ها گشت چرا که غم ها خودشان ما را پیدا می کنند
رضارنج بران
اميد وقتى كه بيايى، گل من،اى مه سيمين سرتاسر آفاق دلم ، نور فشانى فصلى ز شكوفايى و شيدايى و اميد در مزرعه سبز وجودم بنشانى
رضارنج بران
فقط یک بار میگم دوستت دارم. چون خوب نیست آدم زیاد دروغ بگه.
رضارنج بران
آن روز با تو بودمَ امروز بی تو ام. آن روز که با تو بودم بی تو بودم. امروز که بی تو ام با تو ام.
رضارنج بران
آمد و توی قلبت قدم زد هر کجا پا گذاشت تکه ای جهنم رقم زد
رضارنج بران
ذهن فراموش می کند اما دل همیشه بخاطرش می ماند
رضارنج بران
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشا ی تو همین یک لحظه باقی است..
رضارنج بران
عزیزم من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وج ود تون به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو من در اين دنيا دو چيزو ميخوام يكي تو و ديگري خوشبختي تو من اين دنيا رو واسه دو چيز ميخوام يكي تو و ديگري براي موندن با تو
رضارنج بران
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد… روزگار غریبی است نازنین… آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد…