رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه کمکى کردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!
رضارنج بران
حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه. آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست. حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
رضارنج بران
یادت که هست نیمه شبی روی اسکله من بودم و تو بودی و قدری نگاه بود؟ بر موج های خسته ی دریا پر از غرور تصویر تا نخورده ای از قرص ماه بود
رضارنج بران
خدایا هیچ تنهایی رو اونقدر تنها نکن که به هر بی لیاقتی بگه ” عشقم .
رضارنج بران
ماهی قرمز گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر می شود که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم رویش دراز بکشم آرام و آسوده مثل ماهی قرمز حوضمان که چند روزی روی آب است.
رضارنج بران
ساعت ای کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه های آن تا هر یک ساعت یک بار به هم میرسیدیم