رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
نسیم اشکی که در نگاهت موج می زد ، بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم ، و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد
رضارنج بران
باران را در آغوش می گیرم و خودم را غرق در رویای بدون تو بودن می کنم تو با آغوشی باز... با آغوشی پر از نفس های پاییزی به استقبالم می آیی... و مرا تنگ در آغوشت می گیری و یک نفس عمیق تو کا[!]ت برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت...
رضارنج بران
ای معنی انتظاریک لحظه بایست دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟ برگردنگاهم کن ویک جمله بگو تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟
رضارنج بران
تنهایی... تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی دران نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست... تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم... تنهایی را دوست دارم زیرا.... درکلبه تنهایی در انتظارت خواهم گریست وانتظار کشیدنم راپنهان خواهم کرد
رضارنج بران
من آهنگ غریب روزگارم. غمی بی انتها در دارم. تمام هستی ام یک قلب پاکست. که آن را زیر پایت می گذارم.
رضارنج بران
دل كه رنجید از كسی خرسند كردن مشكل است شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است
رضارنج بران
هر وقت دل کسی رو شکستی 1 میخ بزن تو دیوار هر وقت که دلشو به دست اوردی اون میخ رو از دیوار در بیار ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار میمونه
رضارنج بران
با از دست دادن همه چیز ، همه چیز می شوی! تو همه چیز منی
رضارنج بران
کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود
رضارنج بران
ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که اگه شکست لبه تیزش دست اونی که شکسته تش رو نبره
رضارنج بران
چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که 1بار آوارش روش ریخته
رضارنج بران
درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند
رضارنج بران
خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟ بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی
رضارنج بران
سكوتم را به باران هدیه كردم تمام زندگی را گریه كردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاكی رسیدم گریه كردم
رضارنج بران
نازنينـــــــــــــــــــم ! بي تو اينجا نا تمام افتاده ام پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم من سري دارم که مي خواهد کمند حالتي دارم که محتاجم به بند کاشکي در گردنم زنجير بود کاشکي دست تو دامنگيربود عقل ما سرمايه دردسر است من جهان را زير وبالا کرده ام عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام من دگر از هر چه جز دل خسته ام عهد ياري با دل دل بسته ام بر لب تو خنده مجنوني ام خنده تو رنگي از دلخونيم