رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
بازی دلــم مـي خواهد بروم يك گوشه بنشينم پشتم را بكنم به دنيــا پاهايم را بغـل كنم و بلند بلند بگويم : من ديگر بــازي نمي كنم خستــه ام . . .http://donbaler.com/i/tmp/1337439833481469_orig.jpg
رضارنج بران
شکسپیر گفت : شکسپیر گفت من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟ ... برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ... زندگی کوتاه است ... پس به زندگی ات عشق بورز... خوشحال باش و لبخند بزن فقط برای خودت زندگی کن و ... قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن قبل از تنفر ؛ عشق بورز زندگی این است... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
رضارنج بران
عطر های خوب، شیشه ی خالی شان هم بعد از سالها هنوز بوی عطر می دهد درست مثله جای خالی تو....
رضارنج بران
اگر خدایی وجود نداشت حتما مادرم را به جای او می پرسیدم و
رضارنج بران
نيلوفر.... گاهی حس می کنم دنیام خیلی راکد و تیره است ، درست مثل دنیای نیلوفر آبی ؛ نیلوفرآبی توی مرداب رشد میکنه و بزرگ میشه. دنیای من هم خیلی وقته مثل مرداب راکد و تیره است... .
رضارنج بران
دلم گرفته است......... دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست از : فروغ فرخزاد
رضارنج بران
هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
رضارنج بران
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم...
رضارنج بران
انگشت های باران
چقدر شبیه دست های تواند
وقتی که گونه ام را
نوازش می کنند
وقتی به موهام
دست می کشی.
رضارنج بران
درخت چگونه در بهار کودکانش را می شناسد وقتی نام همه ی آن ها شکوفه است
رضارنج بران
هرگز به گذشتــــــــــــــه برنگردید اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت ، هیچگــــــــــــــــــاه یک پرنسس نمیشد!
رضارنج بران
کاش وقت رفتن دیوارهای این خانه را هم در چمدانت جای میدادی و گلدانهای پشت پنجره را این جا همه چیز بوی تو را دارد.
رضارنج بران
مثل خط های در هم کف دست هام مثل سر دردهای بی امان هر شبم کاش فقط مال من بودی...
رضارنج بران
در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم