رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
ازآتش عشق تو میسوزم و حیرانم! از درد فراغ تو می نالم و پریشانم دل رفت به اسیری و غمی سنگین است آشفته دلان دانند چقدر غمیگن است از یاد تو مستانه شهد عشق می نوشم کُرُم از عشق تو خیزد، لباس عافیت می پوشم
رضارنج بران
درنگاه کسی که پرواز را نمیفهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
رضارنج بران
برای عشق گریه کن اما هیچ وقت کسی رو بخاطر عشق گریه نندازه!
رضارنج بران
واسه شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت لازمه اما واسه اینکه از دلش دربیاری شاید هیچوقت فرصت نداشته باشی
رضارنج بران
آن کس را که دوست دارید ازاد بگذارید اگر متعلق به تو باشد به پیش تو!باز میگردد.. وگرنه از اول هم برای تو نبوده است.
رضارنج بران
اگــه عــآشق تــو بودن اشتباهه تو قشنگ ترین اشتباه منے عـزیزم
رضارنج بران
کـاشکے خبر نداشتے دیووونه ے نگاتـمـ... یه مشـت خـآکـ..ناچیز افتاده زیرپاتمـ... کاشکے صداے قلبت نبود صداے قلبـــمـ.. کاشـکے نگفته بودم تـآ جوون بدم باهاتــمـ..
رضارنج بران
" من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش." "ف.مشیری"
رضارنج بران
خواهم کشید عاقبت نقش "خیال تـــو" بــا تیــره ی فـــراق تـرکیب خــال تـــو بــر بـوم ذهــن خود تقسیم نمــوده ام غــم را برای خویش،خنـــده مــال تـــو حـــک کرده ام به یـاد قــاب نــگاه تـــو لیکن فرو مانده ام به طرح محــال تـــو در سیر وهم خویش جان می دهم اگر از خــــاطرم رود نقش جــــمال تـــو ...!
رضارنج بران
لیلای بی مجنون من را بگو بی گفتگو در بند چشمانت شدم می )خوردم و( می )خوردم و هر دم پریشانت شدم باشد جهانی پیش رو فرهاد و مجنون رو به رو چشمم نبیند غیر تو در گیر طوفانت شدم گفتی زخود بی خود منم شیدای عشق تو منم جان می دهم در راه تو دلبند احسانت شدم روزی ز بیم دشمنان گفتی نباشم در امان بیمار و افسردم ز غم جان دادم و جانت شدم آهسته بوسیدی مرا رسوا شدم زین ماجرا دل کندم از شهرو دیاربی تاب و گریانت شدم از عشق تو دل خون شدم لیلای بی مجنون شدم هی مردم و هی مردم و بیهوده قربانت شدم در خویشتن می سوختم از شکوه ها لب دوختم ماندی زحالم بی خبر روزی که مهمانت شدم
رضارنج بران
عکس یار بلبل به چمن آن گل رخسار عیان دید /پروانه در آتش شدو اسرار نهان دید/ عارف صفت ذات تو در پیر و جوان دید/ یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید.
رضارنج بران
خدا مرا بفراق تو مبتلا نکند نصیب دشمن ما را نصیب ما نکند من و زکوی تو رفتن زهی خیال محال که دام زلف تو هرگز مرا رهانکند (ادیب نیشابوری)
رضارنج بران
ای مرگ بیا که ...... در خدمت خلق،بندگی ما را کشت وندر پی نان دوندگی ما را کشت هم منت روزگار و هم منت خلق ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!
رضارنج بران
بوی باران باز هم بوی باران بوی شادی بوی گریه بوی سرما بوی باران بوی عشق است عشق باران عشق گنگی ست مثل رنگش دوست باران ابر سفیدیست ابر مثل برف است زیبا و قشنگ.
رضارنج بران
هوای دلم بارانی است میخواهم زیباترین ترانه ام را با کوله باری از عشق برای بدرقه نگاهت راهی کنم تا تو بخوانی و من همیشه عاشق بمانم ای تنهاترین آفتاب روزهای برفی ام.