دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رضارنج بران

09351910637 www.sunbandar.ir درباره »
رضارنج بران
مرد - مجرد
امتیاز: 12007

دنبال‌شدگان

(1014 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(548 کاربر)

گروه‌ها

(120 گروه)

بازدید

رضارنج بران
رضارنج بران

نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..

رضارنج بران
رضارنج بران

* عبادت و بندگي خداوند به کثرت نماز و روزه نيست، بلکه به بسيار انديشيدن در امر آفرينش خداوند است

رضارنج بران
رضارنج بران

به نام بی نام او بیا تا شروع كنیم در امتداد شب نشینیم و طلوع كنیم مهم نیست چگونه و چطور و چند به یك تلنگر ساده بیا تا رجوع كنیم ببین كه خاك چگونه به سجده افتاده است چرا غرور و تفاخر، بیا تا ركوع كنیم

رضارنج بران
رضارنج بران

سه میهمان ناخوانده زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیایید تو و چیزی بخورید. آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه. آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم. غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن. زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم. زن پرسید: چرا؟یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند. زن رفت و آنچه را که اتفاق افتاده بود برای همسرش تعریف کرد. شوهر خوشحال شد و گفت: چه خوب! این یک موقعیت عالیست. ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند! زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزیزم! چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟ دختر خانواده که

رضارنج بران
رضارنج بران

اگه روزی دلم گرفت یادم باشد که خدا با من است که فرشته ها برایم دعا می کنند که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد یادم باشد که قاصدکی در راه است که بهار نزدیک است که فردا منتظرم می ماند که من راه رفتن می دانم و دویدن و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد اگه روزی دلم گرفت یادم باشد که خدای من اینجاست همین نزدیکیها و من ... تنها ... نیستم

رضارنج بران
رضارنج بران

تا شـــــــــــــقـــــایق هست زنــــــــــــــــدگی باید کرد

رضارنج بران
رضارنج بران

غمگین تر از زمستان کیست ؟ پاییز.. او هیچ گاه بهار را ندیده است…

رضارنج بران
رضارنج بران

به چه می خندی به چه می خندی تو به مفهوم غم انگیزه جدایی... یا به پیروزی خویش یا به دل ساده ی من که تو را باور کرد خنده دار است بخند

رضارنج بران
رضارنج بران

فراموشی فراموش شده ام... مثل سیب های باغ، تنهازمانی من را به یاد خواهی آورد که دستی غریب برای چیدن من بلند شده باشد....

رضارنج بران
رضارنج بران

گل روز اول گل سرخی برام آوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی آوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی آوردی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود

رضارنج بران
رضارنج بران

عشق هر روز این عشق یکطرفه راطی میکنیم یکبار هم تو گام بردار نترس جریمه اش بامن!!!!

رضارنج بران
رضارنج بران

ما این (من) و(تو) حاصل تفریق ماست پس تو هم با من بیا تا (ما) شویم حاصل جمع تمام قطره ها می شود دریا بیا دریا شویم.

رضارنج بران
رضارنج بران

چرا؟ به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی؟ چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی؟ چرا باید به تنهایی دوباره بی تو بگردم؟ کجای جاده بد بودم کجای قصه بد کردم؟ سراغم را نمیگیری چه شد افتادم از چشمت؟

رضارنج بران
رضارنج بران

خاطره خاطره فقط یک عکس می ماند فقط یک یاد می ماند ز بودن ها فقط یک روز میبینی که او رفته فقط بر روی کاغذ نقش خطش را تو می خوانی فقط بر روی قابی جای پایش را تو میبینی به هر جا بنگری او را نمی بینی بجز یک عکس و یک نام وتنها خاطره می ماند و بس.........

رضارنج بران
رضارنج بران

سردی خیلی از یخ کردن های ما از سردی نیست٬ لحن بعضی از آدم ها زمستانیست.

رضارنج بران
رضارنج بران

دنیا دنیای بی رحمیست چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزانی می شویم چاره کم کردن رابطه است که لااقل به مفت نفروشنمان.......