رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
خدایا کاش کور کور بودم ز عشق و عاشقی ها دور بودم من از این زندگی سودی نبردم چه میشد خفته ای در گور بودم
رضارنج بران
بارون باران و پنجره منتظر آمدنت بودند چون نیامدی باران به انتظارت بارید... باران همه دغدغه اش باغچه نیست گاهی از غصه تنها شدنش می بارد. باران می بارد به دعای کداممان نمی دانم. من همین قدر میدانم باران صدای پاک اجابت است و خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد. دعا کن... ناز کن... صدایش کن... خدا آن بالاست...
رضارنج بران
خدایا به او بگو باز هم مثل همیشه منتظرت هستم پس تو کی خواهی آمد...
رضارنج بران
خاموشی خاموش تر از بلندای یک شب سرد و تاریکم و در خاموشی خود غرق شده ام گویی هیچ کسی در کنارم نیست و من میان این همه آدم تک و تنها مانده ام امروز کسی را نمیابم تا از غم ها و غصه هایم برایش بگویم خدایا... من همیشه در سکوت تلخ خویش تو را می خوانم و فریاد میزنم ای خدای مهربان مگذار در این برهوت بی کسی وجودم رابه سردی خا کها و نگاه ها بسپارم مرا یاری کن ای فریاد رس
رضارنج بران
خدایا خدایا تو را در همه جا می بینم در موج شالیزارهای برنج در خنکای نسیم بهاری در لطافت و زیبایی یک گل سرخ در ترانه پرنده ای تنها نشسته بر روی شاخه درخت در آرامش و سکوت شب در گریه نوزاد در بدو تولد در سوگ از دست دادن یک عزیز در دانه های تسبیح مادر بزرگ در بی تابی قلب یک عاشق ... من تو را می بینم حتی در دل شکسته خودم با تمام روسیاهی و گنهکاری اش.
رضارنج بران
تمام اکسیژن های دنیا را هم بیاورند به کا رم نمیآید من پر از هوای توام
رضارنج بران
عزیز من! بی پروا به تو می گویم که دوست داشتنی خالصانه ، ھمیشگی، و رو به تزاید، دوست داشتنی ست بسیاردشوار - تا مرزھای ناممکن - اما من نسبت به تو، از پس این مھم دشوار، به آسانی بر آمده ام ؛ چرا که خوبی تو، خوبی خالصانه، ھمیشگی و رو به تزایدی ست که امر دشوار را بر من آسان کرده است و جمیع مرزھای ناممکن را فرو ریخته.
رضارنج بران
هستی من چقدر پر می کشد دلم ...! به هوای تـــــو...! انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند
رضارنج بران
با لب هایی که می شود مدهوشت هی بوسه زدم از کف پا تا گوشَت تا گم شده ام میان دلتنگی هام پیدا شده ام دوباره در آغوشت
رضارنج بران
بیقرار دیدنتم بهترینم لحظه هارو میشمرم و انتظار را میکشم تا به لحظه ی زیبای دیدار برسم با تو من خوشبختترینم
رضارنج بران
دریا... دریا... دریا منو صدا کن خاکو با آب دوباره آشنا کن دریا دلم گرفته منو ازاین گرفتگی رها کن دریا با من حرف بزن نذار منو موجا به ساحل بدن دریا دلم می خواد رو بال موجا منو تو یک شب ببری از اینجا بذار بگن چشمای بارون زده بازم تو دریا یه نفر گم شده دریا جوابم بده دریا جوابم بده دریا جوابم بده
رضارنج بران
ماهی ما دوتا ماهی ماهی بودیم توی دریای کبود خالی از اشکای شور از غم بودو نبود پولکامون رنگارنگ روزامون خوبو قشنگ آسمونوم یکی خونمون یه قلوه سنگ خندمون موجارو تا ابرا میبرد وقتی دلگیر بودم اون غصه میخورد تورای ماهی گیرا باز نمیشد عاشقی تو دریا تنها نمیشد خوابمون مثل صدف پر مروارید نور پر شد این قصه ی ما توی دریاهای دور همیشه تک میزدیم به حبابای درشت تاکه مرغ ماهی خوار اومد و جفتمو کشت خدایا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره نمی خوام تنها باشم ماهی دریا باشم دوست دارم که بعد ازین توی قصه ها باشم
رضارنج بران
کوچه خالی میان تمام ثروت دنیا دلم یک کوچه خالی میخواهد که در آن... هیچ عاشقی به انتظار ننشسته باشد هیچ عاشقی ....
رضارنج بران
چشمان تو تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از اسمان است. تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان اوردی ومن همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روز های بی تو را روی دفتر دلم شمارش کردم
رضارنج بران
ســــپــــاس....... مـی دانــم .. می دانــم .......که مــی دانـــی در تــمام ِ این امــواج هــراســی بــود که مــرا از لذتـــ دیــــدار ِ ســاحــِل محـــروم می کــرد