رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
از جرم عشق گر پیش کسی راهم نیست یارب تو آگاهی که محبت گناه نیست . . .
رضارنج بران
یاد سهراب بخیر آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست
اما... نفسم می گیرد در هوایی که نفسهای تو نیست.
رضارنج بران
تو آسمون زندگیم ستاره بوده. بیشمار اماشبای بیکسیم یکی نمونده. موندگار... یکی نمونده از هزار!!!!
رضارنج بران
نگاه کن ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به آمدنت نبود، ساعتی پیش، این انتظارشبانه را، به خلوت ناب خوابهای تو میسپردم..
رضارنج بران
گریه ام میگیرد وقتی که میبینم کسی که تمام دنیای من بود اکنون ... منت دیگری را میکشد ...
رضارنج بران
و خدا شب را خلق کرد برای گریه کردن،
برای بغل کردن یک بالش،
برای زل زدن به تاریکی،
برای نخوابیدن و خاطره ها را مرور کردن...
رضارنج بران
گــاهی... هنــــوز گـاهی... مـرا به جان تـــو قســـم می دهـــــند! نــــگاه کـــن، همــه می داننـد کـه برایـــــم همیشـــگی تریــــنی...!
رضارنج بران
باران كه مي بارد دلم برايت تنگ تر مي شود راه مي افتم .. بدون چتر .. من بغض مي كنم آسمان گريه ...!
رضارنج بران
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد. از زخم های تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیس است.
رضارنج بران
تورا دوست میدارم خنده هایت برق چشمانت عشق پاکت
رضارنج بران
بنام خدای بادبادکها که امید همه به اوست و هر نخی که ناگهان پاره می شود بادبادکی به آغوش خدا باز می گردد و این راز خندیدن همه بادبادکهاست وقتی در آسمان هنگام رقص می دانند که اگر نخ پاره شود و یا کودک زمین بخورد شاخه درختی سینه هایشان را می درد ولی باز می خندند
رضارنج بران
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
رضارنج بران
خداوندا تو می دانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کند راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کند اهداف زیبا را مبادا جا بمانم از قطار موهبت ها،مرا تنها تو نگذاری که من تنهاترین تنهام،انسانم
رضارنج بران
اگـر حـق با شماســت خشمگیـن شدن نیازی نیست و اگــر حــق با شما نیست .. هیـچ حقی برای عصبانی بـودن ندارید