رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
تویه خلوت پر از هم همه ام که صدایی به صدا نمیرسه اگه میتونی منو دعا بکن - من که دستم به خدا نمی رسه
رضارنج بران
فکر نکنی سکوت من ذکر فراموش توست... بدون که هر نفس دلم در همه جا به یاد توست
رضارنج بران
به یادت هستم شاهدی ندارم جز.... کوچه پس کوچه های خلوت دل...
رضارنج بران
توراحس میکنم هردم.. که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی... من از شوق تماشایت... نگاه از تو نمیگیرم.... تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار.... ولی...افسوس...این رویاست.... تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم.... واین رویا چه زیبا بود.... ولی.... افسوس.... که رویا بود
رضارنج بران
آغـوش ِ گـرم ِ تـو را مـیخـواهـم ... در جـنـگـلـی نـاشـنـاس وقـتـی کـه آسـمـان از لابـهلای شـاخـههـا سـرک مـیکـش
رضارنج بران
معشوق من! کاش من و تو دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم تنگ در آغوش هم خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی گاهی تو را گاهی مرا تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان به امانت می بردند معشوق من! کاش می دانستم پشت آن جلد کهنه چه چیزی را پنهان می داری که همواره خواب مرا بر می آشوبد...
رضارنج بران
دو تا ماشين با هم تصادف ميكنن افسر مي آيد و مي پرسه:كدومتون مقصر بوديد ؟غضنفر ميگه:من خواب بودم . از ايشون بپرسيد
رضارنج بران
يه روز حوا به آدم ميپرسه:دوستم داري ؟ آدم ميگه:چاره ديگه اي هم دارم؟
رضارنج بران
میگه شماتو خونه همش۳تابچه این؟؟ پ ن پ
رضارنج بران
رفتم دندون پزشکی،به دکتره میگم:اقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده، اومدم حسابشوبرسی!دکتره میگه:یعنی میگی بکشمش؟؟ پ ن پ
رضارنج بران
سرجلسه امتحان به دختره میگم :سوال۸ چی میشه؟ میگه تقلب میخوای؟؟ پ ن پ
رضارنج بران
دنیاروجدی نگیر همیشه بخندوبه آدماکمک کن چون همیشه یکی تورومیبینه
رضارنج بران
نمیدانم پس از مرگم چه خواهدشد نمیخواهم بدانم گوزه گر از خاک اندامم چه خواهدساخت ولی بسیار مشتاقم،که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد،به دست کودکی گستاخ وبازیگوش واو یک ریز وپی درپی دم گرم خودش رادر گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکنددایم سکوت مرگبارم را....
رضارنج بران
من نشانی از تو ندارم امانشانی ام رابرای تو می نویسم: در عهدهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت راپیداکن،وواردکوچه پس موچه های تنهایی شو... کلبه ی غریبی ام راپیداکن کنار بید مجنون خزان زده وکنارمرداب آرزو های رنگی ام در کلبه راباز کن،...وبه سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش راکناربزن ......مرامی یابی......