@لامالا من دلم می خواهد
ساعتی غرق درونم باشم!!
عاری از عاطفه ها
تهی از موج و سراب
دورتر از رفقا…
خالی از هرچه فراق!!
من نه عاشق هستم ؛
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من دلم تنگ خودم گشته و بس…!
@✿.•*´BITA ✿.•*´ یادته روزی که با هم از 7 صبح تا 2 بعد از ظهر رفتیم قدم زنی تو خسته شده بودی ولی به رو خودت نمیاوردی تا من ناراحت نشم من پاهام تاول زد کفشامو در اوردم همه با تعجب نگاهم میکردن تو بخاطر اینکه من معذب نباشم کفشاتو در اوردی من اعصابم داغون بود تو بخاطر من یه کلمه حرف نزدی یه بار نخندیدی گوشیتو خاموش کردی تا من اذیت نشم حالا کلاهتو قاضی کن چطوری من میتونم دوستی تو رو نداشته باشم من همون بیتای قبلی رو میخوام مهربون و صمیمی که همیشه کنارم باشه خوبیهای تو نسبت به من از اندازه خارجه همیشه بهت بد کردم و با خوبیهات بهم ثابت کردی که چقد میتونم روت حساب کنم و چقد شرمندتم
رمان بريدا (پائولو كوئليو) ( داستان دختر ایرلندی جوانی که می خواست جادوگر شود. بریدا ناچار است میان دو سنت کهن یکی را برگزیند: سنت ماه مکتبی اسراری است که برای دست یافتن به آن، باید تمرین های دشوار و آئین های گوناگون را به کار برد. سنت خورشید سنت هزاران ساله بشر برای دست یافتن به معرفت است و در آن تنها یک اصل حاکم است، اعتماد به شب تاریک ایمان؛ و تنها یک تمرین وجود دارد، نیایش به درگاه خدا، با قلب و روح. بریدا باید دریابد که عطیه روحانی اش او را به حرکت در کدام یک از این دو سنت وا می دارد. به باور کوئلیو، یگانه راه کشف ماهیت راستین خویشتن، عشق است)
@مجیــد
فراموش می شوم
راحت تر از ردپایی بر برف
که زیر برفی تازه دفن می شود
راحت تر از خاطره ی عطر گیجی در هوا
که با رهگذری تازه از کنارت رد می شود
و راحت تر از آنکه فکر کنی
فراموش می شوم
فدامدا دادا
13 سال و 4 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 26 دقيقه قبل توسط آندرویدکوچولتیم

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 26 دقيقه قبلمیم مرامتو جیم جمالتو ک کرمتو

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 23 دقيقه قبل توسط آندرویدما
شدیم دادا 
13 سال و 4 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبلزمین خوردتیم
چوب کاری نکن
13 سال و 4 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبل توسط آندروید