reza_stm
رفیق مهربان و یار هر دم .. همه کس دوست میدارند و من هم ....
reza_stm
این قلب شکسته را که ترمیم کنم *** باید به شما دوباره تقدیم کنم // پس خود همه تکه ای از آن بردارید ** سخت است که عادلانه تقسیم کنم میکروبلاگ دنبالر :
reza_stm
همینطور که یه ماه در سال نمیذارن کسی چیزی بخوره که فقیرا رو درک کنیم یه ماه هم بیان همینجوری بهمون پول بدن صفا کنیم ببینم پولدارا چی میکشن
reza_stm
به کوی میکده گریان و سر فکنده روم ... چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش ....شرم همی آیدم ز حاصل خویش
reza_stm
الهی آتش عشقت به جان زد ... شرر زان شعله ام بر استخوان زد
reza_stm
حکایات شبهای امتحان بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟! مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود ! خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود ! استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود ! مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود ! مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود ! هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود...!
reza_stm
مهم نیست کسی نوشته هاتو لایک نمیکنه یا کامنت نمیذاره، مهم اینه که حداقل یه دیوار هست که باهاش حرف بزنی...!!!
reza_stm
بچه خواهر 4 سالم زنگ زده میگه دایی آقا جونینا شام اومدن اینجا , توام میای دیگه , منم چشام یه برقی زد گفتم نه دایی من فردا امتحان دارم , باید برم خونه , سر راه سری رفتم دنبال دوست دخترم بردمش خونه , تا درو وا کردیم دیدم کل خانواده تو حال وایسادن منتظر من , بچه خواهرم داره به مامانم میگه , " بفرما مامان جون , هی بگو بچه من اهل این کارا نیست , گفتم که این جونور و فقط من میشناسم
reza_stm
با یه دختری توی کافه آشنا شدم اونم از من بدش نیومده بود, گرم صحبت شده بودیم ,از درس و کارم پرسید گفتم عمران خوندم , توی فلان شرکت معاون رئیسم , کلی ذوق کرد و باریکلا نثار ما کرد گفتم بابا رثیسمون به پیر خرفت , قد گاو بارش نیست , خودم صد بار تا حالا تو پاچش کردم , همین الان یه پروژه گرفتیم ,16 میلیون بیشتر از چیزی که در میاد ازش بودجه گرفتم , حالیش نشد خودشم مریض شده , قرار بچش که تازه از سوئد اومده جاش بیاد شرکت , تا اون نیومده باس این پروژه رو رد کنیم که تابلو نشه گفت ایول , پسر با ارزه ای هستی , خوشم اومد وقت خداحافظی باهاش تا کنار ماشینش رفتم , دیدم سوار یه بنز شد, گفتم من خیلی دوست دارم بدونم این دخترایی که بنز سوار میشن تو این سن باباشون چی کارس؟ گفت باباشون همون پیر خرفتیه که قرار بچش از فردا همه کاراشو تو شرکت دست خودش بگیره شمام فردا برو حسابداری تسویه بگیر
reza_stm
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
reza_stm
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
reza_stm
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
reza_stm
آخرین شعر امشب : یارب ز شراار عشق مستم کن ** یکباره به بند عشق پا بستم کن ... در هر چه نه عشق است تهی دستم کن * در عشق خودت نیست کن و هستم کن