دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza_stm
مرد - مجرد
امتیاز: 279.2

دنبال‌شدگان

(45 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(121 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

reza_stm
reza_stm

رفیق مهربان و یار هر دم .. همه کس دوست میدارند و من هم ....

reza_stm
reza_stm
در حرف دل

این قلب شکسته را که ترمیم کنم *** باید به شما دوباره تقدیم کنم // پس خود همه تکه ای از آن بردارید ** سخت است که عادلانه تقسیم کنم میکروبلاگ دنبالر :

reza_stm
reza_stm

همینطور که یه ماه در سال نمی‌ذارن کسی چیزی بخوره که فقیرا رو درک کنیم یه ماه هم بیان همینجوری بهمون پول بدن صفا کنیم ببینم پولدارا چی می‌کشن

reza_stm
reza_stm

به کوی میکده گریان و سر فکنده روم ... چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش ....شرم همی آیدم ز حاصل خویش

reza_stm
reza_stm

الهی آتش عشقت به جان زد ... شرر زان شعله ام بر استخوان زد

reza_stm
reza_stm

حکایات شبهای امتحان بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟! مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود ! خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود ! استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود ! مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود ! مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود ! هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود...!

reza_stm
reza_stm

مهم نیست کسی نوشته‌ هاتو لایک نمی‌کنه یا کامنت نمی‌ذاره، مهم اینه که حداقل یه دیوار هست که باهاش حرف بزنی...!!!

reza_stm
reza_stm

بچه خواهر 4 سالم زنگ زده میگه دایی آقا جونینا شام اومدن اینجا , توام میای دیگه , منم چشام یه برقی زد گفتم نه دایی من فردا امتحان دارم , باید برم خونه , سر راه سری رفتم دنبال دوست دخترم بردمش خونه , تا درو وا کردیم دیدم کل خانواده تو حال وایسادن منتظر من , بچه خواهرم داره به مامانم میگه , " بفرما مامان جون , هی بگو بچه من اهل این کارا نیست , گفتم که این جونور و فقط من میشناسم

reza_stm
reza_stm

با یه دختری توی کافه آشنا شدم اونم از من بدش نیومده بود, گرم صحبت شده بودیم ,از درس و کارم پرسید گفتم عمران خوندم , توی فلان شرکت معاون رئیسم , کلی ذوق کرد و باریکلا نثار ما کرد گفتم بابا رثیسمون به پیر خرفت , قد گاو بارش نیست , خودم صد بار تا حالا تو پاچش کردم , همین الان یه پروژه گرفتیم ,16 میلیون بیشتر از چیزی که در میاد ازش بودجه گرفتم , حالیش نشد خودشم مریض شده , قرار بچش که تازه از سوئد اومده جاش بیاد شرکت , تا اون نیومده باس این پروژه رو رد کنیم که تابلو نشه گفت ایول , پسر با ارزه ای هستی , خوشم اومد وقت خداحافظی باهاش تا کنار ماشینش رفتم , دیدم سوار یه بنز شد, گفتم من خیلی دوست دارم بدونم این دخترایی که بنز سوار میشن تو این سن باباشون چی کارس؟ گفت باباشون همون پیر خرفتیه که قرار بچش از فردا همه کاراشو تو شرکت دست خودش بگیره شمام فردا برو حسابداری تسویه بگیر

reza_stm
reza_stm
در مشاعره

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

reza_stm
reza_stm
در مشاعره

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

reza_stm
reza_stm

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

reza_stm
reza_stm

بزرگترین لذت زندگی وقتیه که . . . . . . . . . خودتو می‌زنی به خواب مادرت میاد یواشکی پیشـونیت رو میبوسه و قربون صدقه ات میره کاشکی الان اون لحظه بود .. به سلامتی همه مادرها بزن لایکو

reza_stm
reza_stm

کی اشکــآتو پــاک میکنه شبا که غصه داری؟!؟ . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . مــُدَرســآن ِ شریف

reza_stm
reza_stm
در حرف دل

آخرین شعر امشب : یارب ز شراار عشق مستم کن ** یکباره به بند عشق پا بستم کن ... در هر چه نه عشق است تهی دستم کن * در عشق خودت نیست کن و هستم کن