sahar
توسط موبایل در
بروبکس توییت
رسیدن به مقصدی که هرگز برای خود در نظر نگرفته ای به همان اندازه دشوار است که برگشتن از جایی که هرگز نرفته ای
sahar
توسط موبایل در
بروبکس توییت
نمیدانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت؛اما دوست دارم تا آخرین لحظه بودنم برای یافتن حقیقت تلاش کنم
sahar
توسط موبایل در
بروبکس توییت
تنها با چشم دل است که می توان به درستی دید زیرا همیشه آن چیز که اصل است با چشم نادیدنی است
sahar
چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم (شکسپیر)
sahar
دلم گرفته .دلم عجیب گرفته وهیچ چیز نه این دقایق خوشبو .که روی شاخه ی نارنج میشود خاموش. نه این صداقت حرفی.که درسکوت میان دوبرگ این گل خوشبوست. نه.هیچ چیزمراازهجوم خالی اطراف نمیرهاند وفکرمیکنم که این ترنم مرموز تاابد شنیده خواهدشد" سهراب سبهری
sahar
توسط موبایل
پشت چراغ قرمز پسرک باچشمانی معصوم ودستانی کوچک گفت: چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تاصدتومن آهی کشیدم وباخود گفتم تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم نه زخمهای من خوب میشودنه زخمهای تو
sahar
توسط موبایل
گفت خیالت تخت خیانت نمیکنم، ومن خیالم را تختی کردم برای عشق بازی او...
sahar
شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟
sahar
آي مردم به خدا من از شما زمينيان اميد بريده ام همه ي دنياي تنگ نظري و معشوقه هايتان از آن خودتان من از شما چيزي نمي خواهم اگر حرف من از جنس شما نيست مرا بگذاريد و بگذريد
sahar
آب که قطرهقطره میچکد با پایداری و سماجت، سنگ ِ بزرگ را سوراخ میکند. با پشتکار و استقامت، موش بهپاره کردن رشته آهنین موفق میشود و ضربات پی در پی تبر کوچک، درخت کهن را از پای در میآورد. بنیامین فرانکلین
sahar
چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چه قدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست . شما به زودي خواهيد مرد . دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد اما قورباغه ي ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ، اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد وقتي از گودال بيرون آمد ، بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟ معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند