گذشت آن زمانی که فاصله معنی نداشت ، آن زمانی که احساس اهمیت داشت ... در این زمانه حتی یک قدم هم فاصله بگیری ... جایت را با دیگری پُر میکنند، احساس ... سیری چند!؟؟
همدم تنهایی شب های من ، اشک است و بس / مرهم زخم دل تنهای من ، اشک است و بس / گر نمیبینی غمی اندر نگاه خسته ام / آنچه میشوید غم از چشمان من ، اشک است و بس .
در سرزمین من نانت را به قیمت نامت میخرند و به قیمت جانت میفروشند و این تنها استخوان های ماست که لای چرخ دنده های خرده فرهنگ ها خرد میشود هزار تکه میشود آرد میشود نان میشود جویده میشود خورده میشود سیر میکند شبانه شامه ی مرگ را تحریک میکند و میخواباند