@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ گاهی وقتها که روی نیمکت تنهایی ام می نشینم... آن زمان که چشمهایم پر از غوغای رها شدن است... تنها خواهش دلم حضور کسی است در کنار من... روی این نيمکت... نه کلامی می خواهم... نه نگاهی که محسور کند مرا... تنها صدای آرام بخش یک نفس کا[!]ت...
من یک دخترم وقتی دلم می گیرد، بشقاب ها را نمی شکنم شیشه ها را نمی شکنم غرورم را نمی شکنم دل کسی را نمی شکنم زورم به تنها چیزی که میرسد، این بغض لعنتی است

13 سال و 3 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبل
13 سال و 3 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 1 دقيقه قبلبعد اونوقت دلیل نبودنم چی بوده که این آقا میگه روشنه؟
13 سال و 25 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبلعجب !!
الهه بغل ِ محکم..لِهتم دختر :*
رضی :ط
فاطمههههههه كجا بودي تووووووو :'(
13 سال و 25 روز و 12 ساعت و 5 دقيقه قبلخو بيا در آغوش بگيرمت : ((
اذیت و آزار #دیگران
13 سال و 8 روز و 23 ساعت و 57 دقيقه قبلمث ِ شادی و متین و ...
خیلی از دوستای قدیمی رفتن