قطره های پاکش را بغل کنم!
و بی هیچ اشکی
دستهایش را بگیرم
قول می دهم
فقط بویش را حس کنم!
اصلا اگر ببارد
فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم
قول می دهم برایش شعر نگویم
فقط... می شود؟
امشب.... ؟
از صبوری خسته ام ....
از فریادهایی که در گلویم خفه ماند .....
از اشک هایی که قاه قاه خنده شد ....
و از حرفهایی که زنده به گور گشت در گورستان دلم ....
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را در بی پناهیت
در پشت هزاران دروغ پنهان کنی .....
این روزها معنی را از زندگیم حذف کرده ام ....
برایم فرق نمیکند روزهایم را چگونه قربانی کنم
این قرتی بازی نیس این عشق بازیه
13 سال و 5 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 42 دقيقه قبل

13 سال و 5 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبلمتاثفم براتون....چون عشق را درک نمیکنید
13 سال و 5 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبل




13 سال و 5 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 24 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 3 دقيقه قبل