¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خدايا... خورشيد را به من قرض ميدهي??از تو كه پنهان نيست... سرزمين خيالم سالهاست يخ بسته است
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
بگذار غرورم در تمام کوچه پس کوچه های این شهر هر روز بدون تو بشکند... من تنهایی ام را بعد از تو به هیچ کس حواله نخواهم داد
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خیال تو همه جا با من است اما ، دلم گرمای بودنت را می خواهد نه سردی خیالت را
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خدایابه بزرگیت قسمت میدهم پشت تکراره همه خطاهایم بنویس:جوانـــــــــــــی
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
گیسوانم نوازش دستی را می خواهد با طعم نــــــــــاز… نه نیــــــــــــاز
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
یوسف و زلیخا را بی خیال ! مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن در آغوش همین پیراهن یادگاری هزار سال جوان تر می شوم . . . !
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
پلنگ خالخال نیست داغ صد هزار هلال سوخته بر تن دارد در فراق ماه
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
برایم حکم حجر صادر کردند صدایشان را میشنوم که میگویند بیچاره دیوانه بود که هر روز و هر شب پشت پنجره می ایستاد و نبض باران را میگرفت نمیخواهم حرف بزنم و بگویم من به آن جمله های دبستانی معروف ایمان داشتم که اینطور روزه ی انتظار گرفتم آن مرد آمد آن مرد با اسب آمد آن مرد در باران آمد وقتی تو خیال آمدن نداری بگذار همه مرا دیوانه بدانند و محجور وقتی تو نیستی دیگر چه فرقی میکند عاقل باشم یا دیوانه؟