#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#sadaf_tala نشسته ام.... کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی...... [لینک]
(5305 دفعه)
کوفت
واقانی.خنده
اتوبوس با سر و صدای زیادی در حرکت بود. یکی از مسافران پیرمردی بود که دسته گل سرخ بسیار زیبایی در دست داشت. نزدیک او دختر جوانی نشسته بود که مرتب به گل های زیبای پیرمرد نگاه می کرد. به نظر می رسید از آنها خیلی خوشش آمده است. ساعتی بعد اتوبوس توقف کرد و پیرمرد باید پیاده می شد. پیرمرد بدون مقدمه چینی دسته گل را به دختر جوان داد و گفت: مثل این که شما گل رز دوست دارید . فکر می کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را به شما بدهم. به او خواهم گفت که این کار را کردم. دختر جوان گل ها را گرفت خیلی خوشحال شده بود . پیرمرد پیاده شد و اتوبوس دوباره به راه افتاد دختر جوان که بیرون را نگاه می کرد ؛ پیرمرد را دید که وارد قبرستان کنار جاده شد...
اینم که جوجه شه فک کنم
ارهههههههه 2تا تخم دیگه هنوز پشتش بود نتونستم بگیرم
آرههههههه راس میگه خیلی باحالن
سلام #صدف جان مرسی عزیز ... خیلی خوشحالم کردی .... بازم ممنونم
خواهش میشه
مرسی صدف جونم
فدا مدا
آره فکر خوبیه
اصن من رکورد زدم توی فانتزیای همه
خدا حفظت کنه یه موقعه غرق نشی تو فانتزیات
غریق نجات دارم
خوشبحالت
قشنگه من خيلي خوشم اومد
خیلی قشنگه.....دست بهش نزن
کاوه جان مچکرم ...بچه ها میگن خیلی غمگینه اخه
نه خيلي قشنگه دست نزني صدفي
باشه مهدی جان بخاطر شماها میزارم باشه یه مدت