¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
گمم نکن… در گوشه ای از حافظه ات مینشینم آرام… فقط بگذار بمانم…
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
گاهـــــــــــــــــــــی وقتـــــــــــــــــها . . . از کنار غصه ها باید رد شد و گفت : میـــــــــــــــــــــــگ میـــــــــــــــــــــــــگ .
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
افلاطون را گفتند چرا هرگز غمگین نمیشوی ؟ گفت : نمیدانـــم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
توسط موبایل در
منطقه آزاد ....
داربزن خاطرات کسی را که تورا دورزد،حالم خوب است،اماگذشته ام دردمیکند
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی که چنان بدانی… من درد مشترکم مرا فریاد کن.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
در نگاه ات همه ی مهربانی هاست: قاصدی که زندگی را خبر می دهد. و در سکوت ات همه ی صداها: فریادی که بودن را تجربه می کند
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
يه شب مهتاب ماه میآد تو خواب منو میبره کوچه به کوچه باغ انگوری باغ آلوچه، دره به دره صحرا به صحرا، اون جا که شبا پشت بيشهها يه پری میآد ترسون و لرزون پاشو میذاره تو آب چشمه شونهمیکنه موی پريشون.