مونا
نمی نویسم , چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم , چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم , چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم , زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام...
مونا
سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.
مونا
زندگي پژمردن يک برگ نيست بوسه اي در کوچه هاي مرگ نيست زندگي يعني ترحم داشتن با شقايقها تفاهم داشتن.
مونا
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
مونا
مثل یک درناری وحشی تا افق پرواز کن / قصه ای دیگر برای فصل زیبا ساز کن زندگی تکرار حرف کهنه دیروز نیست / بال های بسته ات را رو به فردا باز کن . . .
مونا
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است که پیدا می شوی گاهی و پنهان می شوی گاهی
مونا
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم ...
مونا
دل که رنجید از کسی ، خرسند کردن مشکل است ، شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است ، کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد ، حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است .
مونا
کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .
مونا
ميروم ديگر شما يادم کنيد / من که رفتم اين غزل ها را شما دفتر کنيد ميروم تا دل نبندم دل به خوبي هايتان / باز هم دل بستم و زخمي شدم ، باور کنيد . . .
مونا
تک تک روزهايم را ميسوزانم ، تا چشمکي شوم براي شب هاي بي ستاره ات . . .
مونا
من که گفتم اين بهار افسردني است / من که گفتم اين پرستو مردني است من که گفتم اي دل بي بند و بار / عشق يعني رنج ، يعني انتظار آه عجب کاري به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . .
مونا
به سلطان حقيقتها فراموشت نخواهم کرد، تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد.
مونا
چه دیر میفهمیم زندگی همان روزهایی بود كه زود رفتنش را آرزو میكردیم....