مونا
خدایا آلودگی آدمها از حد گذشته ،دنیا رو چند روز تعطیل نمی کنی؟
مونا
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد.
مونا
من برای سال ها می نویسم .سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند.افسوس که قصه مادربزرگ درست بود......... همیشه یکی بود یکی نبود....
مونا
من خدا را دارم... کوله بارم بر دوش...سفری می باید... سفری بی همراه...گم شدن تا ته تنهایی محض... سازکم با من گفت : هرکجا لرزیدی " هرکجا ترسیدی...تو بگو از ته دل " من خدا را دارم... منو سازم چندیست " که فقط با اوییم...
مونا
شاعر از كوچه مهتاب گذشت،،، لیك شعرى نسرود،،، نه كه معشوقه نداشت،،، نه كه سرگشته نبود،،، سالها بود دگر كوچه مهتاب خیابان شده بود
مونا
نگاهت کا[!]ت تا دوباره در هوای خاطراتت قدم بزنم... تو همیشه دعوتی راس ساعت دلتنگی...
مونا
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند، گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق می پوشند،عاشق که شدی کوچ می کنند...
مونا
میدونی چرا بازیو باختی؟ چون وقتی می خواستی من ببازم یادت رفت كه من یارت بودم،نه حریفت
مونا
چقدر بودن و نبودن مرزش باريك است... حرف ها همه از بودن و درد ها همه از نبودن هاست !
مونا
نگاه تو تلخ... اشک های من شور... یادت شیرین.... زندگی "با مزه" ای دارم ...
مونا
همیشه از فاصله ها گله میکنیم شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود!
مونا
زخم که می خـوری ، مـزه مـزه اش کن حـتمـا نـَمکـش آشناست.....
مونا
من از هفت سنگ می ترسم می ترسم آنقدر...سنگ روی سنگ بچینیم که دیواری ما را از هم بگی...رد ... بیا لی لی بازی کنیم که در هر رفتنی دوباره برگردیم.
مونا
کاش می دانستی که آدمها هرچقدر بزرگتر میشوند دلشان بیشتر بغل میخواهد حتی بیشتر از وقتی که کودک بودند ... !