مونا
قلبم وحشی شده .....!!! انتظار کسی رو می کشه که شب ها با رقص صامتش نبض سایه منو دست بگیره ...
مونا
..............?منم عاشق _ مرا غم سازگار است تو معشوقی _ تورا با غم چه کار است؟
مونا
تو را آرزو نخواهم کرد، هيچ وقت! تو را لحظه ای خواهم پذيرفت که خودت بيايی، با دل خود، نه با آرزوی من ...
مونا
*****وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود...... باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود .............دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند.......... دیوانهی تو است که عاقل
مونا
میخواستم رها شوم از عاشقانهها.......... دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود ........تا نیستی تمام غزلها معلّق اند .........این شعر مدتیست که کامل نمیشود.........
مونا
در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم....
مونا
*****تـــــــــــو می گذری... زمان... می گذرد...! چه کنم با دلــــی... که از تـــــــو... تـــــــــــــوان گذشتنش... نیست...
مونا
********تمام ماجرای من سه واژه شد برای ** تــــــــو ** سه واژه جدا جدا........ من و ... شب و ... هوای تـــــــــو...........
مونا
برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت آورد،... دیوانه هیچ نداشت و گریست،...گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید،.... اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است....
مونا
ثانیه های امروز به آغاز فردا چه نزدیکند......... و لحظه ها چه پر شتاب از پی هم می آیند؛......... ولی افسوس که برای لحظه ی دیدار تو ،...... ثانیه ها به اندازه ی یک قرن ،... بر صفحه ی ساعت ،سنگینی می کنند...........
مونا
............؟تو صدای پایت را به یاد نمیآوری چون همیشه همراهت است ولی من آن را به خاطر دارم چون تو همراه من نیستی ...و صدای پایت بر دلم نشسته است. ............
مونا
روزها منتظر یه قاصدک تا خبری برایم بیاورد ولی قاصدکها هم نشانی من را گم کرده اند......
مونا
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ، ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...!!.
مونا
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
مونا
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم