sahel
سيـب از درخت افتاد... ستــاره از آسمـان... تــو از دماغ فيــل... من از پل صـراط... گاهي فرقي نميکند از کجا... سرنوشت مشترکي ست... ســـقــــوط...!!!
sahel
دام صیــــــــــــادان امروز... روشنی کلام و احساس توستـــــــــــــــــ ( کمی مراقبتـــــــــ لازم هستــــــــــ از خویشتن )
sahel
اگر درد داری تحمل كن... روی هم كه تلنبار شد دیگر نمیفهمی كدام درد از كجاست... كم كم خودش... بی حس میشود
sahel
بیستون کنده شدو عشق به جایی نرسید دیگر از تیشه ی فرهاد بدم می آید...!!
sahel
تو از نجابتِ نقاش واژهها " سهراب " و ازصداقتِ شعر ِ فــــــــــــروغ ميگفتي! چـه مهربان و صميمي دروغ ميگفتي !
sahel
خريـــ ــــدار ندارد ... دلی کہ برایت " لک " زدہ است ...
sahel
اي کــــــــاش قلبـــــــــم آنروز اينگــــــــــــــونه نمي لرزيد... تا مجبـــــــور باشم اکنـــــــــون پس لرزه هايش را.. به دوش بکشــــــــــم
sahel
گيرم که تمام آثارم را از لحظه لحظه زندگي ات پاک کردي ! با قلبت چه خواهي کرد ؟!!
sahel
من بيدي نيستم که با اين بادها بلرزم! تمام لرز و ترس من آن زمان است که به نسيمي خو کنم و ديگر نوازشش تکرار نشود .....
sahel
پروانه ها را بگوييد دست از خودسوزي بردارند ... اين روزها شمع ها هم اشک تمساح مي ريزند ...!
sahel
در سـکـوت ِخـلوت ِشـب ، عـالـمي داريــم بـا هـم ... من ز ِسويي ، دل ز ِسويي ، ديده ي گـريِِــان ز ِ سويي ...!
sahel
دلم را با پـــــَر قو پـــــــُر کردم ...احساست را بخوابان ... جايش گرم است آسيبي نمي بيند