Sajad
دل شكسته به سازشكسته میماند كه بانوازش دستی فریادمیزند
Sajad
دوره ، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند ولی هرگز خواب هم را نمی بینند . . .
Sajad
کاش تو این دنیا یکی تنهایی منو به خاطر تنهایی خودم میخواست نه اینکه از تنهایی من تنهایی خودشو پر بکنه
Sajad
هیچ وقت واسه فراموش کردن یه آدم ، آدم دیگه ای رو بازیچۀ احساسات گذراتون نکنید
Sajad
نسیم دانه راازدوش مورچه انداخت،مورچه دانه را دوباره بردوش گذاشت وبه خداگفت:گاهی یادم می رودکه هستی کاش بیشترنسیم می وزید
Sajad
دلم به بهانه همیشگی گریست،بگذار بگرید و بداند هرآنچه خواست،همیشه نیست
Sajad
بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم. نهايت هر چيزي همين 10 تا بود. از بابا بستني که مي خواستم 10 تا مي خواستم. مامانمو 10 تا دوست داشتم و خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود. ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ نهايت دوست داشتن چندتاست؟ انگار خيلي هم حريصتر شدم ! 10تا بستني هم کفافمو نمی ده !!! اما می خوام بگم دوست دارم .... می دونی چقدر؟ اندازه ی همون 10 تای بچگی
Sajad
روزگاری مردم د نیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت.
Sajad
من تمام راه رابراى دیدن چشمانش دویدم اما او خوابیده بود
Sajad
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی ، نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه
Sajad
برای دوست داشتنت از من دلیل می خواهند ، نازنین … ! چشمانت را قرض می دهی !؟
Sajad
تو به نقش قهوه اعتقاد داری ، به پیش بینی ، به بازی های بزرگ و من فقط به چشمهایت