Sajad
طاق شد طاقتم ای دوست، ملامت بگذار که به اندک سخنی می شکند قلب رقیق . . .
Sajad
عاشق هم شدی……. مثل زلیخا سمج باش……. آنقدر رسوا بازی در بیار…….. تا خدا خودش پا در میانی کند
Sajad
به جای پاک کردن اشکهایتان ، آنهایی که باعث گریه تان میشوند را پاک کنید . . .
Sajad
کارمان به جایی رسیده که طوری باید دلتنگ شویم که به کسی برنخورد
Sajad
انسان مغرور همانند شخصی است که بر قله کوهی ایستاده و همگان را کوچک میپندارد و غافل از اینکه مردم از پایین قله او را کوچک میبینند . . .
Sajad
روزی که بود ندیدم….روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود….روزی شنیدم که نخواند…
Sajad
ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند!
پابپایت می آیند،آنقدرکه گاهی سماجتشان درهمراهی،حوصله ات را سر میبرد.
اماکافی است اندک بادی بوزدیاخرده موجی برخیزدتاردپایت برای همیشه از حافظه ضعیفشان پاک شود.
ماازنسل ماسه نیستیم،ازنسل صدفیم!
صدفهایی که به پاس اقامتی۱روزه،تا دنیادنیاست صدای دریارابرای هرگوش شنوایی زمزمه می کنند!!
Sajad
صدا… دوربین… حرکت…! باز هم برایم نقش بازى کن!
Sajad
چه سخت است در جمع بودن/ولى در گوشه اى تنها نشستن/ به چشم دیگران چون کوه بودن/ولى در خود به آرامى شکستن….
Sajad
شب را دوست دارم. چرا که در تاریکى چهره ها مشخص نیست و هر لحظه این امید در درونم ریشه میزند که،”آمده اى! ولى من ندیدمت…”
Sajad
با بال های مقوایی به اوج گرفتنم می بالم! امااین نخ…..آه این نخ….. رویای پرنده شدنم رابه زمین گره زده است…!
Sajad
منتظر خداحافظى من نباش من هر که را به خدا سپردم دیگر پس نیاورد…!