Sajad
خدایا دقیقاً همونجایی دستمو گرفتی که میتونستی مچمو بگیری
Sajad
دستهایت را هر طور که میخواهی باز کن دکمههایت را … در را … . . . سدها به اندازهی آغوششان به دریا خیانت میکنند …
Sajad
فریبت دادند دروغ گفتند که بهشت زیر پای توست تا جهنم دنیا را مظلومانه بپذیری مادر...
Sajad
دلگیرم از مرغهایی که دانه خوردنشان پیش ما بود و حالا برای دیگران تخم میگذارند . . . ! برو ولی میدانم روزی بوی کباب شدنت به مشامم میرسد
Sajad
دلسوز زنی هستم که زنانه ترین احکامش را مردان می نویسند.........
Sajad
دلم می خواهد زندگی ام راموقتا بدم دست آدمی دیگر و بگویم : تو بازی کن تا من برگردم فقط نسوزیها !
Sajad
دلِ سبــــــزم را گــــــ ــــ ـره زد .. و رفتـــــــ ــــ ــ تا بـــــــه آرزوهـــایش برســــد ..
Sajad
دنیا تنهایی های زیادی داره اما . . . . . تنهایی ما دنیایی داره...
Sajad
حالا كه رفته اي از اين مثلث يك خط بيشتر نمانده است مني كه بي تو يكراست به خدا مي رسم