Sajad
همیشه سعی کن عاشق کسی بهتر از خودت باش تا با تو زندگی کنه ٬ نه بازی
Sajad
اگر نمیتوانی به کسی امید بدهی ٬ نا امیدش نکن اگر شنونده خوبی هستی ٬ راز دار خوبی هم باش اگر نمیتوانی زخمی را مرحم بکشی ٬ نمک هم نباش اگر خواستی کسی را سیر کنی ماهی بهش نده ٬ ماهیگیری یادش بده . . .
Sajad
برايت آرزو مي کنم آرزوي کسي باشي که آرزويش را داري
Sajad
دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند ، از اشکهایشان دردناکتر است . . .
Sajad
چراغارو خاموش کن هوا هوای درده دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم می خوام بروم نیارم باید ازت جداشم فکر نبودنه تو دنیامو می سوزونه چراغارو خاموش کن چشم و چراغه خونه یه خورده ارومم کن نشون نده که سردی حالا وقته دروغه بگو که بر میگردی بگو که بر میگردی از شرم اشکایه من رفتی چرا یه گوشه ازم خجالت نکش چراغا که خاموشه اگه دلت هنوزم باهام یکم رفیقه یه خورده دیرتر برو فقط یه چند دقیقه فکر نبودنه تو دنیامو می سوزونه چراغارو خاموش کن چشم و چراغه خونه یه خورده ارومم کن نشون نده که سردی حالا وقته دروغه بگو که بر میگردی بگو که بر میگردی
Sajad
اگه شکسته پای من ، گریه نکن عصای من هر چی شکسته بنویس به پای گریه های من اگه تمومه طاقتت ، نمونده روزه راحتت نگاه پر صداقتت ، غنیمت برای من آیینه و شمعدون نمی خوام ، من لب خندون نمی خوام هر چی که خنده هست واسه تو ، هر چی غمه برای من بخند و از خنده بگو ، از غم بازنده بگو عمره بزرگوارتو تلف نکن به پای من عشق منو می خوای چیکار ، عذر و بهونه کم بیار دوست ندارم که عاقبت تو بشکنی به جای من اگه شکسته پای من ، گریه نکن عصای من هر چی شکسته بنویس به پای گریه های من اگه تمومه طاقتت ، نمونده روزه راحتت نگاه پر صداقتت ، غنیمت برای من آیینه و شمعدون نمی خوام ، من لب خندون نمی خوام هر چی که خنده هست واسه تو ، هر چی غمه برای من بخند و از خنده بگو ، از غم بازنده بگو عمره بزرگوارتو تلف نکن به پای من عشق منو می خوای چیکار ، عذر و بهونه کم بیار دوست ندارم که عاقبت تو بشکنی به جای من
Sajad
تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه هوایی شده بره پابوس امام رضا اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم میون اون کبوترا با چه رویی بپرم تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
Sajad
سرگرمي تو شده بازي با اين دل غمگين و خسته ام يادت نمي ياد اون همه قول و قرارهايي که با تو بستم با اين همه ظلم تو ببين باز چه جوري پاي ابن همه قول و قرار من نشستم نشکن دلمو به خدا آهم مي گيره دامنت رو عاقبت يه روز نگو بي خبري نگو نمي دوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز نگو بي خبري نگو نمي دوني وقتي که نيستي گريه شده کار اين دل عاشق شب و روز ديوونه نکن دلمو آهم مي گيره دامنت رو عاقبت يه روز نگو بي خبري نگو نمي دوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز نگو بي خبري نگو نمي دوني وقتي که نيستي گريه شده کار اين دل عاشق شب و روز
Sajad
سفر کردي که مرا از ياد ببري غافل از اينکه هيچگاه مرا به خاطر نسپرده بودي!
Sajad
خودم را گذاشتم جاي تو ديدم کسي نيست جاي من
Sajad
شب که مي شود نبودن هايت را زير بالشم مي گذارم و شجاعت خود را زير سوال مي برم ... دوام مي آورم تا فردا ؟؟؟
Sajad
رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر دیگه مرده . . .
Sajad
خداوندا به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد دکتر علی شریعتی
Sajad
پرندگان به هم که ميرسند آشيانه ميسازند؛ من و تو خاطره ...
Sajad
رفتن بهانه نمی خواهد، بهانه های ماندن که تمام شوند کا[!]ت . . .