Sajad
پروانه که باشی هر گلی را دوست داری جای زنبور اما ، اگر باشی . . . روی هر گلی بال نمی نشانی . . .
Sajad
گلدونهای اطلسی ، حس غریب بی کسی ، تو چادر سیاه شب ، پر میشم از دلواپسی دلم ! دلم گرفته از خودم خودم ! اسیر غم شدم شدم غریب قصه ای خودم
Sajad
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمیداند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
Sajad
تو اگر میدانستی که چه زخمی داره خنجر از دست رفیقان خوردن ، از من خسته نمیپرسیدی که چرا تنهایی ؟
Sajad
دیوارها هم عاشق می شوند ، یادگاری ننویسید اگر قصد برگشتن ندارید
Sajad
آسمان هر كس به اندازه معرفت اوست و بي شك آسمان تو بي انتهاست
Sajad
سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد . . .
Sajad
حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند .
Sajad
ریشه گلی است که به شهرت پشت کرده است . . .
Sajad
درد یک پنجره راپنجره ها می فهمند/معنی کور شدن را گره ها می فهمند/سخت بالا بروی،ساده بیایی پایین/قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند/ یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن/چشمها بیشتر از حنجره ها می فهمند
Sajad
جمعه یعنی یک غروب وعده دار، وعده ترمیم قلب یاس زار، جمعه یعنی مادر چشم انتظار، درهوای دیدن روی نگار. جمعه یعنی یه سماء دلواپسی، می شود مولا به داد ما رسی؟
Sajad
دوستی گلی است که فقط در دل های پاک میرود و تو مفهوم ان گلی
Sajad
آهای رفیق ...... خواستم بگم این آرزویی که تو به اون رسیدی مال من بود .........!