Sajad
نقطهی جوش همان نقطه ایست که همه چیز کم کم بخار میشود… محو می شود کمرنگ می شود آدمها را به ” نقطه جوش” نرسانید….!
Sajad
دارم که بگویم!
اما هرچیز را نباید گفت.
شاید این سکوت زیباتر باشد…
Sajad
داشتیم بازی میکردیم اون رفت چشم گذاشت من رفتم قایم شدم اما اون بجای من یکی دیگه رو پیدا کردو من برای همیشه گم شدم
Sajad
حَـــــــــــــراج کرده ام ؛ تنهائیــــم نصفِ قیمـــت . . . سوگِ خاطـره ها خـــــــــَرج می خواهد دیگــر …
Sajad
گفتم: واقعا داری میری؟ گفت: آره... گفتم: منم بیام؟ گفت: جایی که من میرم جای ۲ نفره نه ۳ نفر! گفتم: برمیگردی؟ فقط خندید… اشک توی چشمام حلقه زد، سرمو پایین انداختم، دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد گفت: تو کجا میری؟ ...گفتم: میرم بالاخره یه جایی... گفت: تنها نریا، یکیو با خودت ببر...! گفتم: جایی که من میرم جای ۱ نفره نه ۲ نفر! گفت: برمیگردی؟ گفتم: جایی که میرم راه برگشت نداره! من رفتم اونم رفت... ولی اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش خاک مزارمو شستشو میده... .
Sajad
من داشتم زندگیمو میکردم ولی ازوقتی احساس باهم بودن روباتو تجربه کردم تورفتی ومن ماندم باحس بی توبودن ک هرلحظه دردرونم شعله ورمیشود..
Sajad
آهای تموم زندگیم................... بی تو تمومِ زندگیم...........................................
Sajad
تقصیر تو نیست…! حتمأ اشتباه از متصدی آرزوها بود که تو نصیب دیگری شدی….
Sajad
یه لحظه از اتاقتون بیرون برین ! 30 ثانیه به باباتون نگاه كنین .... بعدش به این فكر كنین ؛ كه خیلیا حاضرن تمام زندگیشونو بدن ، تا این 30 ثانیه رو هر وقت بخوان داشته باشن ... !!!
Sajad
نعره ی هیچ شیری قفس چوبی را نمی شکند... من از سکوت موریانه می ترسم!
Sajad
چیزهـایـی هست .... خیلـی بـدتـر از "تنهــــــــــایی" ، امـــا .... ســــــــــالها طـول میکشـد .... تـا ایـن را بفهمـی ، وقتـی هـم کـه آخــــر سـر ... مـی فهمـی اش ، دیگـــر خـــــیلی دیــــر شده ، و هیـــــــــچ چیز ، بــدتـــــر از .... "خیــــــلی دیــر " نیست ...!!!
Sajad
آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند از آدم های یک ساعت دیگر میترسم! چون درگیر هزاران ثانیه اند… ثانیه هایی که در هرکدام رنگی دگر به خود میگیرند …
Sajad
آدمها را آدمهای دوستداشتنی را نچپانید توی جاهای خالی زندگیتان؛ هم جاهای خالی، همچنان خالی میماند، هم آدمها را له و لورده میکنید.