Sajad
بی تو… میان جمع نیستم اما جمعیتی در من است که به تو فکر می کند…
Sajad
“فروافتادن دربرابرخداوندتنهاراه برخاستن دربرابرروزگاراست”
Sajad
قرارنیست که همیشه من خوش باشم…دیروزمن خوش بودم ازاینکه درکنارت بودم… امروزدیگری خوش است برای باتوبودن…وفردایکی دیگر…ازتلاش دست نکش…تومیتونی
Sajad
دریایی مهربان باش تا تن به آب دهم بی ترس غرق شدن…
Sajad
برایش مینویسم”دلتنگشم”میدانم که نمیداندولےمیدانم که میخواند
Sajad
چه زود سهم روزهاى خوب، “یادش بخیر” میشود…!
Sajad
نه صدایش را نازک میکرد و نه دستش را آردی از کجا باید به گرگ بودنش شک میکردم؟!

14 سال و 3 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 54 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 45 دقيقه قبل