Sajad
بهاری بمان! دلت را پر از پرواز کن تا به مقصد این راه پرپیچ و خم برسی
Sajad
بگذار شعرهايم برود به جهنم! وقتي هيچكدامشان تو را به من برنميگرداند
Sajad
نترس جانم!!! ظرفیت باور من به اندازه ی همه ی دنیاست... تو دروغت را بگو..
Sajad
یه قرار بزار همدیگه رو نبینیم!
Sajad
وقتی خیلی دیره که تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود بیشتر از همه دوستت داشت ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بوده…
Sajad
چه دوستی پاکی دارند کفشها... هرکدام که گم شوند... آن یکی را آواره خودش میکند
Sajad
بـه مـن بـگـویـیـد ایـن کـجـاسـت ، کـه نـان را ، مـی شـود بـا کـلـمـه نـوشـت ، اما هـیـچ کـلـمـه ای نـان نـمـی شـود ، از دسـت عـده ای ، از دسـت عـده ای
Sajad
قـــــدر لحـــــظـه ها را بـدان ... زمـانــــــی می رسد که تـو دیگــــــــر قادر نیستـــــی بگـویـــــی : جبــــــران مـــــی کـنم ..
Sajad
خیلی فرق اسـت بـیــن آدمی که درس می خواند تا کار کند با آدمی که کار می کند تا درس بخواند...........