Sajad
مردم شهری که همه در آن می لنگند به کسی که راست راه می رود می خندند . . .
Sajad
آشق ! از این به بعد اینگونه بنویسید ! چون همیشه سرش کلاه می رود . . .
Sajad
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم
Sajad
گریه" تر "میکنه باید مهربان "تر" میشدی گناه نامهربانیت به گردن گریه نینداز
Sajad
از يه عربه پرسيدن شما به خاطر نفت کشورتون انقدر پول دار هستيد؟ نتونست بگه” پــَـــ نــَـــ پــَــــ ” , مـُـرد ! )
Sajad
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست / غم دل با که توان گفت که دلداری نیست
Sajad
شنیدی میگن ” خیلی دور ، خیلی نزدیک ” ؟ اولی دستامونه ، دومی دلامونه . . .
Sajad
آنهایی که با من و شما “راه” نمی آیند، برای دیگران می دوند . . .
Sajad
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد “بلندم کن “
Sajad
به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن . . .
Sajad
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم . . .
Sajad
نصیحت دوستانه : دلی را که گرفته، دست هرکسی ندهید تا برایتان باز کند . . .
Sajad
خیلی سخت بود … با ” بُغض ” نوشتم , با ” خـــنده ” خواندی . . .