Sajad
هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد
Sajad
يادم باشد و يادت نرود که همه ي ما براي يکبار ايستادن ، هزاران بار افتاده ايم !
Sajad
عدد یک همیشه یکه ؟ شاید در تمام عمرش نتونه بیشتر از یک عدد باشه ! اما بعضی وقتها میتونه خیلی پرمحتوا باشه ؟! ۱ دنیا ، ۱ سرنوشت ، ۱ خاطره ، ۱ دوست
Sajad
کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد زدم قلب شکستم می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست..
Sajad
چقدر سخت است منتظر كسی باشی كه هیچ وقت فكر آمدن نیست
Sajad
وقتی زمانی رسید که خواستی قلبت رو به کسی تقدیم کنی اول مطمئن شو که اون قلبتو نمی شکنه چون قلب شکسته لوازم یدکی نداره .
Sajad
قفس دیدم رهایی یادم آمد تو رفتی بی وفایی یادم آمد چو بانگ نامه بر در کوچه پیچید چکید اشکم جدایی یادم آمد
Sajad
چه تو قصه چه حقیقت ، یکی بود یکی نبود این جدایی های مبهم کار دنیای حسود بود آخر حکایت عشق ، نرسید کلاغ به خونه شده این پایان کهنه واسه دنیا یه بهونه
Sajad
ابرهای بارانی چشمانم از بس باریدند همچون چاه چشمان عروسک هاییم خشکیدند
Sajad
می نالم از جدایی ای نازنین کجایی سوزم ز هجرت تو ، ای بهترین کجایی در باغ آرزوها دیگر گلی نمانده در حسرت گل هستم ای باغبان کجایی ؟
Sajad
ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است آشنایی می توان کرد ، جدایی مشکل است
Sajad
دل من همی داد گفتی گواهی که باشد مرا روزی از تو جدایی جدایی گمان برده بودم و لیکن نه چندان که یکسو نهی آشنایی .
Sajad
. قلبی كه به هر لحظه دو صد عشق پذیرد بگذار چنین قلبی در اندوه بمیرد بی عشق و محبت نتوان زیست ولیكن یك دل دو محبت نتواند بپذیرد
Sajad
مرا اینگونه باور کن ، کمی تنها کمی بی کس کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته ؟ نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟ که شاید هم به جرم آن ؛ غریبی و جدایی هست