@گمنام باز یک رش باران , رعشه ئی بر جان من ... باز خاطرات و قاصد گریان من ...باز پیچید عطر نفس های دل انگیز خدا ... باز امید دیدار تو در چشمان من ....گمنام...
باغبانی پیرم ، که به غیر از گلها از همه دلگیرم ......کوله ام غرق غم است ، آدم خوب کم است .......عده ای بی خبرند ، عده ای کور و کرند..... اندکی هم پکرند و میان رفقا ، عده ای همچو شما تاج سرند!
بچگیام که فامیلامون میومدن خونمون بچه هاشونو یه گوشه گیر میاوردم تا میخوردن میزدم ! البته خونشون که میرفتم تاااااا میخوردم میزدنماااا … فک و فامیل انتقام گیره داریم ؟؟
@گمنام یادت هست برایت من نوشتم نامه ئی ... باسلام و گفتن از خاطرات خانه ئی ... گفتمت قلبم نکردم پاک از گرد و غبار ... تا بماند در نگاه تو خانه ام ویرانه ئی ... گمنام .. تقدیم به ..
کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می ترسد؟که حتی ذهن ماهیگیر از قلاب می ترسد/گرفته دامن شب را، غباری آنچنان بر هم،که پلک از چشم، چشم از پلک و پلک از خواب می ترسد .......
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 21 روز و 12 ساعت و 1 دقيقه قبل