علتی این که این پنج شیشروزه پستی نمیدادم و آواتارمو تغییر دادم فقط فقط بخاطر آجی @✿.•*´BITA ✿.•*´ بود که #پدرشو از دست داد ازونجایی که پستایه من فـــآن هستن واسه همین چیزی نمیگفتم بیتا گردنم #حق داره همیشه پایه ثابت حرفآم بود یا مثلن اون موقع که عضو شده بودم هیچکس بهم محل نمیزاشت پستآم بیشتر از 2تا لایکم نمیخورد بیتا تو جمعی که بچه بودن خطاب میداد منم میرفتم اینطوری باهاشون آشنا شدم اولین باری که بهم خطاب داد تو جشن سالگرد تاسیس استقلال بود#هیچوقت#یادم#نمیره
میدونی بهترین #خواهر دنیایی؟..تو دنیا نظیر نداری؟.همیشه باعث آرامش من و بقیه میشی ..اجی همیشه باهاتم...هواتو دارم..همیشه ی همیشه...امیدوارم حالت بهتر شده باشه...من میدونم تو خیلی قوی هستی...اونقد که هیچ کس فکرشو نمیکنه هیچکس......هیچی نمیتونه #ابجیه منو از پا در بیاره...آبجیه من یه دونست نظیر نداره...........ابجی دوس ندارم هیچ وقت ناراحتیتو ببینم هیچوقت..خیلی دوست داشتم الان پیشت بودم ولی انقد راه دوره که نمیتونم........
آبجی #بیتایی دوست نداشتم اینجا حرفی از این موضوع زده باشم و فضای اینجا رو هم واست غمگین کنم....ولی گفتم شاید بقیه فکر بدی بکنن...بگن نامردم... @✿.•*´BITA ✿.•*´
@✿.•*´BITA ✿.•*´.. #پـدر ! گرچه خانۀ ما از آینه نبود ، امّـا خسته ترین مهربـانـی ِ عـالـــم ، در آینۀ #چشمانِ مردانهات ، کودکیهایم را بدرقه کرد تا امروز به معنایِ تو برسم. #ببخش اگر پایِ تک درختِ حیاطمان ، پنهانی ، #غصّه-هایی را خوردی که مالِ تو نبودند ! ببخش اگر ناخنهایِ ضرب دیده ات را ندیدم ، که لایِ درهایِ بستۀ روزگار مانده بود ، و ببخش اگر همیشه پیش از رسیدنِ تو ، خواب بودم.. امّـا امــروز ، بیـدارتــر از همیشه آمدهام تا به جایِ آویختن بر شانۀ تو ، بـوسه بــر بلندایِ پیشانیات بزنم. سایهات کم مباد پدرم.. آن روزها ، #سایه-اَت آنقدر بزرگ بود که وقتی میایستادی ، همه چیز را فرا میگرفت ، امّا امروز ، ضلع ِ شرقی ِ نیمکتهایِ غروب ، لـرزش ِ #دستانت را در امـتدادِ عصـایی چـوبی میریزد. دلم میخواهد به یکباره تمام ِ بغض ِ تو را #فریاد-کنم... ساعتِ جیبیاَت را که نگاه میکنی ، یادم میآید که وقتِ غنچهها تنگ شده ، درست مثل ِ #دلِ-مـن-بــرایِ-تــو.................... آســمـان #مُبــــارکـت-بـــاد ...
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 21 روز و 16 ساعت و 26 دقيقه قبل