دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مصطفی

حلقه ازدواج باید در فکر انسان باشد نه در انگشت دست چپش . . . درباره »
مصطفی
امتیاز: 634.3

دنبال‌شدگان

(348 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(150 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

مصطفی
مصطفی

گاهی خیال میکنم از من بریده ای / بهتر ز من برای دلت برگزیده ای از من عبور می کنی و دم نمیزنی / تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای . . . .

مصطفی
مصطفی

چقدر خوبه که بدونی یکی یه جایی داره یه آهنگی رو فقط به یاد تو گوش میده . . . .

مصطفی
مصطفی

آه گراهام کاش اختراع نمیکردی تلفنی را که زنگ نمیزند

مصطفی
مصطفی

احساس مهربان تو عطریست که هر لحظه به مشامم میرسد نازنینم فردا زیباست و تو زیباتر از فرداها . . .

مصطفی
مصطفی

” درد ” را از هر طرفش بخوانی درد است دریغ از “درمان” که عکسش ” نامرد ” است . . .

مصطفی
مصطفی

زیبا ترین آغاز را با تو تجربه کردم ، پس تا زیباترین پایان با تو میمانم . . . .

مصطفی
مصطفی

هرگاه در زندگی یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را طوری بنواز که کسی نفهمد بر تو چه گذشت

مصطفی
مصطفی

وای باران باران شیشه ی پنجره را باران شست ! از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان آبی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دل تنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست....

مصطفی
مصطفی

مرا در بیستون بر خاک بسپارید که تا شبها غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم بگویم عاشقم بی همدمم دیوانه ام مستم نمی دانم کدامین حال و درد خویشتن گویم از آن گمگشته من هم نشانی آور ای قاصد که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم خوشامد گویمت اما در آغوش کفن گویم...

مصطفی
مصطفی

خاطرمان باشد شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتمان بود...!!

مصطفی
مصطفی

کاش می شد سرنوشت خویش را از سر نوشت کاش می شد اندکی از تاریخ را بهتر نوشت کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت

مصطفی
مصطفی

او همه ی زندگی من است بوسه به عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است بوسه به مویت زنم ترسم که تارش بشکند تار موی توست اما ریشه ی عمر من است

مصطفی
مصطفی

وقتی آغوشها هرزه طلب و ناباب . نابکار شدند. وقتی که خورشیدی را که میپرستیم بجای نور و حرارت زندگی آتش بر سرمان میبارد. وقتی عشقها محبتها و دوستیها دروغ بیفروغند.وقتی همه چیز از فریب و نیرنگ مایه و رنگ میگیرد … چه میتوان کرد؟ راستی چه میتوان کرد ؟ به چه کسی و به چه چیزی میتوان عشق داشت؟

مصطفی
مصطفی

عاشق محبوبش را مظهر تمام چیزهای برگزیده و نیکو می بیند و کم کم دایره عشق او از پرستش زیبایی در یک وجود تجاوز کرده بپرستیدن همه مظاهر طبیعت آغاز می نماید

مصطفی
مصطفی

ای فرشته ای خدااااااااااااااااا خسته ام دیگه همه کس به دل ؛ حالم می سوزانند غم فریاد رسم سخته همه به یادم می سوزند ارزش عشق من رو به هم دیگه به ذکر میگن . ای خدا بعضی ها هم به نامردانه عشق من رو به مزاح میگیرن میگن بچه کانست