مصطفی
تنها نرو ! این راه رفتن نیست .. دنیای تو چیزی به جز من نیست تو از خودت چیزی نمیدونی تنها نرو ! تنها نمیتونی .. من حال این روزاتو میدونم . چیزی نگو ! چشماتو میخونم
مصطفی
چه ازدحامی به پا کرده ای در من، همین تو یک نفر !
مصطفی
چطور می توان به تاول های پا گفت : که تمام مسیر طی شده ، اشتباه بوده . . .!
مصطفی
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی..
مصطفی
حوّایت میشدم اگر سیبِ سرخی داشتی حیف «آدم» نیستی!!!
مصطفی
اگر “او” برای “تو” ساخته شده! “من” برای “تو” ویران شدهام … !
مصطفی
به من گفت همه رو ول کن … باید دور همه رو خط بکشی ولی خودش جلوی آینه دور چشمشو خط کشید و رفت سر قرار..
مصطفی
وقتی که کلمات، تو را میخوانند و تو در بودنم جاری نمیشوی… دوباره عشق در میان لبانم بیصدا مینشیند تا صدایش کنی..
مصطفی
بیراهه هم برای خودش راهیست ! وقتی من را به تو برساند .. و حوصله چه زود بیطاقت میشود در ادامه راهی که به تو ختم نمیشود ..
مصطفی
وقتی سقف اتاقمان خدا باشد و همه چیز سر جایش؛ تو باشی... من باشم و آغوشت! دیگر خیالی نیست... ... باران مصیبت هم میخواهد ببارد، ببارد! عشق ما چتری میشود بر تمام مصائب، ایمان دارم که "ما، عشق، خدا" سه ضلع خوشبختی ست..
مصطفی
به صد مرگ سخت به صد مرگ سخت تر در زندگی لحظاتی هست که به صد مرگ سخت تر می ارزد! خاطره ایی شاید رویایی اتفاقی...!!
مصطفی
از چیزی امیدی میسازیم برای فردا و کش می آید همه وجودمان در جاذبه فوق العاده اش سفری، دیداری، تغییری، چیزی از این دست... چیزی که متعهدمان کند ادامه بدهیم!!
مصطفی
انسانم! ساکت، چون درخت سیب! گسترده، چون مزرعه یونجه! و بارور، چون خوشه بلوط! به جز خداوند، چه کسی شایسته پرستش من خواهد بود؟!! حسین پناهی
مصطفی
یه شب خون ریزی و خندونی ، ای عشق یه شب آشفته و دل خونی ، ای عشق گمونم ناخوش احوالی خودت هم مثه ما عاشقی ، مجنونی ای عشق