سارا
منو میزاری کنار که بری کناره کی من تا کی کنار بیام دوباره سر همه چی
سارا
تازگی به این نتیجه رسیدم که من از اول هم به جای کودک درون یه پیرمرد درون داشتم کصافط نذاشت بچگی کنیم
سارا
مـــــــن عاشقـــانـــــه هایـــــــم را روی همیـــــــــن دیـــــــــوار مجـــازی می نویســــــــم ! از لـــج خــــــــودم . . . که ترســــــــــیدم و نتــــــــوانســـــــــتم ایـــــــن هــــا را واقعـــــــی بــه تو بگوــــــــم. .
سارا
این روزها ... انسان ها تنهایی ات را پر نمیکنند ... فقط خلوتت را بهم میزنند .
سارا
اعتراف ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ یه مورچه روﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻢ ﺑﺎﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﺶ ﻭﺍﻧﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺣﺒﻪ ﻗﻨﺪ ﺍﻭﻥ ﭘﺸﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺧﻮﺭﺩ میکردم. ﺧﺮ کیف ﻣیشد مورچه، نمیدونست ﺍﺯ کجا ﺷﺮﻭﻉ کنه. بعله ﯾﻪ همچین ﺁﺩﻡ ﺩﺳﺖ به ﺧﯿﺮ ﻭ ﺯﺣﻤﺖ کشی ﺑﻮﺩﻡ من بله
سارا
رنگ رخسار خبر میدهد از وضعیت حساب بانکی
سارا
قرار بود با یه اسب سفید برم دنبال دخترِ آرزوهام بعد به این نتیجه رسیدم خو لامصب یکی دو تا نیستن که ! حالا قرار شده یه وَن بگیرم یکی یکی برم دنبالشون
سارا
بازگشت غيور افرينانه خود وتمامي دانش اموزان.دانشجويان وكنكوري هارو از امتحانات سخت و طاقت وفرسا تبريك ميگويم.
سارا
آدَمے کـہ بیصِدا قَهر میکُند، میخوآهَد کـِہ بِمانَد! کـِہ دوبآره بِخواهَد کـِہ دوباره خوآستِـہ شَود! وَگرنـہ رَفتن را کـِہ بَلد اَست.
سارا
گفته باشم … من درد میکشم اما تو چشمهایت را ببند، سخت است بدانم میبینی و بی خیالی