سارا
مـیـدونـی ی شــــب چــنــد روز طـــــــول مــیــکــشــه؟ آره مـیـخـنـدن اونــائـی ک دلـــتـــنــــگ نـشـدن, عــــاشـــق نــشـــدن
سارا
دیوانه نیستم ! فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم
سارا
بچه که بودم يه آبميوه گير داشتيم...که وقتى روشنش ميکرديم رسما رم ميکرد!! علاوه بر صدا و ويبره ميرفت يه دورى هم تو آشپزخونه ميزد! . . . اونوقت مامانم منو مأمور ميکرد اينو نيگه دارم تا خودش آب هويجا رو بگيره..دقيقا حس اون کارگرايى رو داشتم که آسفافت رو سوراخ ميکردن!!!
سارا
خروج از مدرسه : "فرار ازاردوگاه جهنمی" غیبت معلم : "روز فرشته" دعوابا مبصر کلاس : "بازی با مرگ" پای تخته : "قتلگاه" گذشتن ازکنار ناظم : "عبور ازمیدان مین" امتحان : "آتش در خرمن" دفتر مدرسه : "بازداشت گاه" دوباره داره مهر میاد.
سارا
می گویند عشق آنست که به او نرسی و من می دانم چرا …! زیرا در روزگار من، کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد… .
سارا
سه تا مرد مست سوار تاکسی شدن... در رو که بستن ، راننده دید خیلی مستن ، سریع ماشین رو روشن کرد ، بعد زود خاموش کرد گفت: مسافران عزیز رسیدیم به مقصد..! مرد اولیه پول میده پیاده میشه... مرد دومیه نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه ! مرد سومیه اما با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه تو سر راننده ! راننده میگه چرا میزنی..؟ اونم میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری..! داشتی هممونو به کشتن میدادی مردیکه...!
سارا
بچه که بودم فکر میکردم زمان قدیم همه جا سیاه سفید بوده