سارا
دفتری بود که گاهی من و تو در آن می نوشتیم از شادی از غم از رویا هایمان
سارا
میدونی وقتی به آرزوهات فکر میکنی و میدونی که فاصله ی چندانی با اون نداری و یه روزی از خواب بیدار میشی بهت میگن همه چی خراب شده چقدر بده اون حس اومیدوارم که هیچوقت تجربه نکنین
سارا
برای خیانت هزار راه هست ولی هیچکدوم به تظاهر به دوست داشتن نمی رسه
سارا
سکوت کن گاهی سبک نشوی سنگین تری
سارا
بزرگترین افسوس آدمی این است كه میخواهداما نمیتواند وبه یادمیاورد روزی را كه میتوانست امانمیخواست..
سارا
ساله گذشت: هرگز ازخود نپرسیدم این سوال ساده را، تو که مال من نیستی این همه دلهره و اضطراب چرا؟؟
سارا
گفت واسه عشقت دلیل بیار اما اخه مگه عاشقی دلیل داره؟!
سارا
اعتراف میکنم تا دیروز مفهوم این جوک ابتدایی رو نمیدونستم (اولی:چه شباهتی بین دمانسج و معلم وجود داره؟ دومی: وقتی هر دوشون صفر رو نشون میدن بدن ادم میلرزه) خنگ نیستما ولی چه کنم
سارا
خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟ بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی
سارا
حرف هایت مانند سنگ میان گلوله برفی است! به نظر میرسد شوخی میکنی اما.... (خیلی جدی است!
سارا
تا زنده ای درباره ی کسی که به خودت علاقمند کردی مسئولی
سارا
شب خوابت نمی بره هی تو جات قلت میزنی بعد گوشیتو بر میداری و مینویسی خوابم نمیبره سرد میشی بغض میکنی وقتی می بینی که هیچکسو نداری که اینو واسش بفرستی

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 29 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 24 دقيقه قبل